اخبار

« October 12, 2008 | Main | October 14, 2008 »

October 13, 2008

یک هفته همبستگی با کارگران ایران

رادیوفردا: سنديکاها و اتحاديه های کارگری دهها کشور جهان از روز دوشنبه، در «هفته اقدام حمل و نقل جاده ای »، همبستگی خود را با کارگران ايران اعلام می کنند.

فدراسیون جهانی کارگران حمل و نقل، هدف از اعلام « هفته اقدام حمل و نقل جاده ای» را تلاش برای بهبود وضعيت کارگران شاغل در اين بخش دانسته است.

درعين حال، قرار است اعضای ۵۳ سنديکا و اتحاديه کارگری از ۴۱ کشور جهان در فاصله روزهای ۱۳ تا ۱۹ اکتبر، ۲۲ تا ۲۸ مهر، همبستگی خود را با کارگران ايرانی اعلام کنند.

بیشتر بخوانید:

همبستگی بین المللی با سنديکای کارگران شرکت واحد
اسانلو خواستار رسیدگی به نقض حقوق بشر در ایران شد
به نوشته «وب سايت فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل»، همبستگی با جنبش مستقل کارگری در ايران و به ويژه منصور اسانلو، رييس زندانی هيئت مديره سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، درجريان برگزاری سمينار، راهپيمايی و تظاهرات اعضای سندیکاها و اتحادیه های کارگری عضو این فدراسیون ابراز خواهند شد.

آقای اسانلو در مرداد ماه سال گذشته در نزديکی منزل خود در تهران توسط ماموران امنيتی بازداشت شد.

پس از سه روز ابراز بی اطلاعی مقام های امنيتی و قضايی جمهوری اسلامی ايران از وضعيت اين فعال کارگری، سرانجام اعلام شد که وی در زندان اوين نگهداری می شود.


قرار است اعضای ۵۳ سنديکا و اتحاديه کارگری از ۴۱ کشور جهان در فاصله روزهای ۱۳ تا ۱۹ اکتبر، ۲۲ تا ۲۸ مهر، همبستگی خود را با کارگران ايرانی اعلام کنند. بر اساس گزارش ها، منصور اسانلو به اقدام عليه امنيت ملی متهم و در نتيجه به پنج سال زندان محکوم شده است.

اين حکم با اعتراض شديد اين فعال کارگری، وکلای مدافع او، سازمان های حقوق بشری و اتحادیه های کارگری در داخل و خارج از ايران مواجه شده است.

«مک اوراتا»، دبير بخش زمينی فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل، در مورد « هفته اقدام حمل و نقل جاده ای» گفته است که صدها هزار راننده و کارگر شاغل در این بخش در اين هفته، ضمن اقدام برای بهبود وضعيت خود، عليه نقض حقوق کارگران ايران اعتراض خواهند کرد.

جايزه سوليدر برای سنديکای کارگران شرکت واحد

در همين حال، قرار است نماينده سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، در شصتمين سال تاسيس سازمان غیر دولتی و بین المللی «سوليدر»، جايزه سال ۲۰۰۸ ميلادی اين نهاد را دريافت کند.

«سوليدر» در سال ۱۹۴۸ ميلادی با هدف کمک بين المللی به کارگران جهان تاسيس شد.

اين سازمان غيردولتی با کنفدراسيون بين المللی اتحاديه های کارگری، کنفدراسيون اتحاديه های کارگری اروپا و سازمان بين المللی کار، «آی ال او»، همکاری می کند.


سوليدر هر ساله، جايزه «رُز نقره ای» را به افراد و نهادهايی که در راه عدالت اجتماعی، برابری و حقوق کارگران مبارزه و تلاش می کنند، اهدا می کند.

قرار است که مراسم اهدای جوايز امسال، روز پانزدهم اکتبر در پارلمان اروپا در شهر استراسبورگ فرانسه انجام شود.

در ایران دولت، فعالیت سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه را به رسمیت نمی شناسد. در سال های اخیر برخی از اعضای این سندیکا از شرکت واحد اخراج و چند تن دیگر بازداشت و محکمه شده اند.

پیروزی دانشجویان دانشکده خبر؛ فاطمه رجبی از دانشکده خبر رفت

پیک ایران: تريبون : سرانجام تلاش دانشجویان دانشکده خبر در اثبات نالایق بودن فاطمه رجبی، همسر بی‌اخلاق و فحاش سخنگوی دولت نتیجه داد و در ترم جاری در حالی که از او برای تدریس درس «انقلاب و ریشه‌های آن»، دعوت شده بود، با فشار دانشجویان، این درس از وی گرفته شد.
به گزارش تریبون، مسئولان آموزش در زمان انتخاب واحد به دانشجویان اعلام کردند که درس ریشه‌های انقلاب در روزهای سه‌شنبه و پنجشنبه از سوی فاطمه رجبی تدریس می‌شود، اما با فشرهای دانشجویان و مخالفتهای آنها که از دو ترم پیش و همزمان با دعوت او به دانشکده خبر آغاز شده بود، در لحظات آخر به جای رجبی، عباس سلیمی‌نمین تدریس این درس را به عهده گرفت و در کلاس‌های دانشکده خبر حاضر شد.
مسئولان دانشکده خبر به‌تازگی از عباس سلیمی‌نمین برای تدریس این درس دعوت کرده‌اند. او پیش از این نیز به‌عنوان استاد درس انقلاب و ریشه‌های آن به دانشکده خبر آمده بود اما با آمدن فاطمه رجبی به‌جای وی که با اعتراضات دانشجویان همراه بود، دیگر از سلیمی‌نمین دعوت نشد تا اینکه اعتراضات نتیجه داد و در ترم جاری در حالی که باز هم از فاطمه رجبی، مدیر سایت موهن رجانیوز، دعوت شده بود، با آغاز کلاس‌ها تصمیم گرفته شد که عذر وی خواسته شود.
دانشجویان معتقدند که افرادی همچون فاطمه رجبی نه در شان و جایگاه دانشگاه و استادی هستند و نه سواد لازم را برای تدریس، آن هم درس ریشه‌های انقلاب دارند. رجبی در ترم گذشته در اظهارنظری عجیب، مصدق را جاسوس انگلیس خوانده بود!
او در سایت تحت مدیریتش، رجانیوز، بارها به افراد و گروه‌های مخالف احمدی‌نژاد شدیدترین توهین‌ها را کرده و می‌کند و با توجه به زیر پا گذاشت رسمی اخلاق رسانه‌ای مشخص نبود که رییس دانشکده با چه هدفی وی را به عنوان استاد به دانشکده‌ای خبر دعوت کرده بود.
البته آنچه که مشخص است، بخشی از این هدف، لابی‌ با قدرت با با مقاصد خاص و غیر علمی بوده است؛ گرنه مگر جز فاطمه رجبی که حتی بسیاری از اصولگرایان معتدل هم او را به‌عنوان فردی بی‌اخلاق و فحاش می‌شناسند شخص دیگری برای تدریس این درس در دانشکده خبر پیدا نمی‌شد؟
در هر صورت تلاش‌ها و مخالفتهای دانشجویان به بار نشست و در شرایطی که دانشجویانی که درس انقلاب و ریشه‌های آن را انتخاب کرده بودند، به استناد گفته مسئولان آموزش، خود را آماده مواجهه با فاطمه رجبی کرده بودند، با استادی دیگر هرچند اصولگرا اما بسیار مناسب‌تر و علمی‌تر از فاطمه رجبی که سلیمی‌نمین بود، روبه‌رو شدند.


شايعات قطعي شدند: اخبار منتشر نشده از آينده سياسي مقتدي صدر

خُسن آقا: یقینا رژیم تهران صادرات انقلاب را می‌خواهد از این راه پی‌گیری کند.

بازتاب: گفتني است، بنا بر اخبار تاييد نشده، صدر در روزها و ماه‌هاي اخير در قم مستقر شده و از درس‌ها و مباحث دو تن از استادان نامي اين حوزه به نامهاي «ه ـ ش» و «ح» كه خود دانش آموخته حوزه نجف هستند، بهره مي‌برد.

پس از اعلام سپاه المهدي مبني بر رو آوردن اين گروه به كارهاي فرهنگي و اجتماعي، خبرهاي جديدي درباره فعاليت رهبران اين گروه به گوش مي‌رسد.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، مقتدي صدر، روحاني جوان شيعي كه رهبري اين گروه را بر عهده دارد، پس از بروز برخي مشكلات در دولت و پارلمان عراق و نيز تكروي‌هاي تعدادي از افراد سپاه المهدي، اعلام کرد، اين گروه به مرور از خاصيت نظامي خارج و به كارهاي اجتماعي و فرهنگي روي مي‌آورد.

در همين زمينه، سايت «تابناك» پيشتر هم درباره احتمال آمدن به قم مقتدي صدر و شروع زندگي علمي‌اش خبر داده بود. رهبر سپاه المهدي با كناره‌گيري موقت از صحنه سياست با تصميم قطعي به فعاليت‌هاي علمي و تحقيقاتي روي آورده است، به گونه‌اي كه بنا گفته اين منابع ، مقتدي صدر كه تا دروس سطح حوزه را خوانده است، طي سال‌هاي آينده درصدد نيل به درجه اجتهاد و فعاليت محض علمي است و چشم‌انداز ترسيمي براي نيل به اين هدف تا سال 2010 اعلام شده است.

اين تصميم پس از آن گرفته شده است كه برخي منتقدان مقتدي صدر وي را در قامت يك رهبر سياسي و نه مذهبي و علمي مطرح مي‌كردند و اين نقيصه باعث شد تا روحاني جوان عراقي كه منتسب به يكي از معروفترين خاندان‌هاي عراق است، براي تكميل تحصيل و به دست آوردن مدرك اجتهاد تلاش كند.

گفتني است، بنا بر اخبار تاييد نشده، صدر در روزها و ماه‌هاي اخير در قم مستقر شده و از درس‌ها و مباحث دو تن از استادان نامي اين حوزه به نامهاي «ه ـ ش» و «ح» كه خود دانش آموخته حوزه نجف هستند، بهره مي‌برد.

ملي همچنان دايي مي‌پوشد؛ چند ده ميليون دلار از كف فوتبال ايران مي‌رود

بازتاب: در غير اين صورت نبايد فدراسیون فوتبال كره جنوبی قراردادی 55 میلیون دلاري براي مدت چهار سال با كمپانی نایك منعقد مي‌كرد و يا فدراسیون فوتبال ژاپن نبايد چند ماه پیش قراردادی هشت ساله را با كمپانی آدیداس به ارزش 140 میلیون دلار امضاء مي‌كرد. با اين تفاسير قطعاً فوتبال ايران كه در مقايسه با اين دو تيم از سطح فني قابل توجهي برخودار بوده و طرفداران فراواني در ايران و ساير نقاط جهان دارد، ارزش رقم‌هاي مشابهي را دارد.
كد خبر: ۲۱۰۴۳ تاريخ انتشار: ۲۰:۰۹ - ۲۰ مهر ۱۳۸۷ تعداد بازديد: ۳۵۸۹

چندين ماه قبل و با خروج آرم كمپاني مجيد از روي پيراهن تيم ملي، شايعات فراواني درباره قرار گرفتن آرم كمپاني "دايي" در سمت چپ پيراهن تيم ملي مطرح شد كه به سرعت با تكذيب مديران فدراسيون فوتبال همراه شد اما زمان چندان طولاني لازم نبود تا اين مسئله تاييد شود.

به گزارش خبرنگار ورزشي تابناك، اردوي خردادماه تيم ملي فوتبال در اردبيل كه با حضور سرمربي تيم ملي برگزار شد، نخستين رونمايي از توليدكننده البسه جديد تيم ملي بود كه همان كمپاني تكذيب شده دايي بود.

در آن مقطع رئيس كميته بازاريابي فدراسيون فوتبال در گفتگويي ضمن رد خبر قرارداد خريد پيراهن تيم ملي از دايي، اين خريد را موردي خواند و تاكيد كرد: "يك سري اردوها هست كه به صورت فوري برگزار مي‌شود مثل اردوي اردبيل و اين قضيه با اسپانسرينگ متفاوت است. در چنين اردوهايي كه به صورت فوري برگزار مي‌شود مجبور مي‌شويم كه برويم از يك شركت مثلا بيست عدد پيراهن بخريم. بنابراين فدراسيون فوتبال هيچ قراردادي را با شركتي امضا نكرده است."

در اين ميان تاكيد شده بود كه فدراسيون در حال رايزني براي جذب اسپانسر براي البسه تيم ملي است و اين اظهارات روزهاي نخست خردادماه به وقوع پيوست. پس از آن، شاهد برگزاري اردو يا ديدار فوري نبوديم و برنامه‌هاي تيم ملي در چارچوب زمان‌بندي‌هاي مشخص انجام شد اما خريد تعدادي پيراهن از كمپاني سرمربي تيم ملي تا به امروز ادامه يافت، به گونه اي كه در اردوي اخير ملي‌پوش نيز آرم دايي به خوبي تبليغ شد و به نظر مي‌رسد هيچ كمپاني رغبت نمي‌كند پيراهن تيم ملي فوتبال ايران را تامين كند و بابت آن مبلغي پرداخت كند!

اما آيا به واقع هيچ كمپاني حاضر نيست براي تبليغات روي پيراهن تيم ملي فوتبال ايران به عنوان يكي از قدرت‌هاي آسيا هزينه‌اي پرداخت كند؟!


آنچه در تيم‌هاي ملي فوتبال دنيا مرسوم است، عقد قراردادهاي بلندمدت توليدي‌هاي بزرگ لباس با فدراسيون‌هاي فوتبال است، اما تيم ملي ايران تنها در جام‌هاي جهاني با لباس‌هاي توليدي پوما حاضر شده و در ساير اوقات فدراسيون فوتبال نتوانست اسپانسري را براي تيم ملي جذب كند كه هم هزينه‌هاي تامين اين لباس‌ها را متحمل شود و هم هزينه‌هايي بابت تبليغ ماركش بر روي پيراهن تيم ملي ايران به فدراسيون ايران پرداخت كند كه شايد اين مسئله به ضعف مديران فدراسيون فوتبال براي ايجاد چنين شرايطي مربوط شود.

در غير اين صورت نبايد فدراسیون فوتبال كره جنوبی قراردادی 55 میلیون دلاري براي مدت چهار سال با كمپانی نایك منعقد مي‌كرد و يا فدراسیون فوتبال ژاپن نبايد چند ماه پیش قراردادی هشت ساله را با كمپانی آدیداس به ارزش 140 میلیون دلار امضاء مي‌كرد. با اين تفاسير قطعاً فوتبال ايران كه در مقايسه با اين دو تيم از سطح فني قابل توجهي برخودار بوده و طرفداران فراواني در ايران و ساير نقاط جهان دارد، ارزش رقم‌هاي مشابهي را دارد.

البته اين شركت ها به اندازه كافي از اين تبليغ سودآوري دارند كه به عنوان نمونه به آديداس اشاره مي‌شود كه پيش از قهرماني اسپانيا در يورو 2008، به طور معمول روزانه بيش از 10 هزار عدد از پيراهن‌هاي اين تيم را توليد مي‌كرده است.

در واقع فدراسيون فوتبال كشورمان مي تواند سودي چندين برابر حق پخش تلويزيوني و نزديك به چند ده ميليون دلار از آن خود سازد كه در شرايط فعلي از كف فوتبال ايران مي‌رود و مشخصاً در جيب توليدكننده‌هاي البسه تيم ملي فوتبال باقي مانده و مي ماند.

اين در حالي است كه يكي از منابع مالي در نظر گرفته شده براي فدراسيون فوتبال براساس بند 5 ماده 69 اساسنامه جديد اين فدراسيون، عوايد حاصل از ساخت، توليد، توزيع و فروش لوازم و وسايل ورزشي، به خصوص براي تيم‌هاي ملي است كه با گذشت ماه‌ها، اين مسئله به لحاظ قانوني نيز با چالش روبرو شده است.

با اين تفاسير انتظار مي‌رود، فدراسيون فوتبال تحت هيچ شرايطي، هيچ رانتي براي هيچ شخص يا گروهي در نظر نگيرد و با انجام يك مزايده و فراخوان يا شرايطي مشابه، پيشنهادات مالي براي تامين پيراهن تيم ملي و پرداخت هايي كه از قبل آن به فدراسيون مي‌شود را دريافت كرده و با بهترين پيشنهاددهنده داخلي يا خارجي اقدام به عقد قرارداد كند.

آنچه محتمل به نظر مي‌رسد، محصول ايجاد چنين شرايط و رقابتي كردن توليد پيراهن تيم ملي، علاوه بر حذف هزينه‌هاي خريد پيراهن و ساير البسه‌هاي تيم ملي، درآمدزايي چشمگير براي فدراسيون با مشاركت شركت‌هاي داخلي يا خارجي خواهد بود كه گذشتن از چنين امكاني كمتر از، از دست رفتن حق پخش تلويزيوني نخواهد بود.

فرمانده جدید: طرح امنیت اجتماعی با شدت بیشتری اجرا می‌شود(تشدید سرکوب)

شهاب نیوز: فرمانده جدید نیروی انتظامی تهران بزرگ گفت: طرح افزایش امنیت اجتماعی در سال جدید نسبت به قبل با شدت بیش‌تری اجرا خواهد شد.


به گزارش فارس، سردار رجب‌زاده فرمانده جدید نیروی انتظامی تهران بزرگ صبح امروز در مراسم معارفه خود به عنوان فرمانده جدید نیروی انتظامی تهران بزرگ در جمع خبرنگاران ‌افزود: با تغییر مدیریت در فرماندهی تهران هیچ‌گونه تغییری در اجرای برنامه‌ها به وجود نمی‌آید بلكه در كنار برنامه‌های جدید برنامه‌های گذشته با شدت بیش‌تری اجرا می‌شود.

رجب‌زاده در پاسخ به این پرسش كه برای آینده برنامه‌ای از پیش در نظر گرفته یا خیر؟ گفت: مشخصاً یكی از ملاك‌های انتخاب هر فرمانده برنامه‌های ارائه شده از سوی وی به كمیته انتخاب است كه من نیز حرف‌ها و برنامه‌های خود را برای اداره تهران به مسئولان ارائه كردم.

وی در خصوص برخی از انتقادات نسبت به اجرای طرح افزایش امنیت اجتماعی گفت: نظر تمامی منتقدان شنیده می‌شود و سپس با بررسی راهكارهای ارائه شده از سوی آن‌ها این طرح به طور مستمر و با شدت بیش‌تری نسبت به گذشته اجرا می‌شود.

فرمانده جدید نیروی انتظامی تهران بزرگ همچنین در خصوص ادامه اجرای طرح پاكسازی تهران از لوث وجود مواد‌فروشان گفت: همان‌طور كه نظر فرمانده قبلی تهران بزرگ در جمع‌آوری هر چه زودتر معتادان تا پایان سال 87 بوده من نیز این روند را پیش برده تا این حق محقق شود.

رجب‌زاده در خاتمه در خصوص تغییر احتمالی مدیران زیر مجموعه وی گفت: این طبیعی است كه هر مدیر براساس طرح‌ها و نظرات خود نیازمند تیم اجرای خاص خود باشد و من نیز در صورت لزوم برخی از معاونان خود را برای نتیجه‌گیری بهتر تغییر می‌دهم.

بازخوانی تاریخ در سالروز جشن های 2500 ساله گران ترین ضیافت تاریخ تخت جمشید

عصرایران: پرزیدنت ژرژ پمپیدو رییس جمهوری فرانسه گفت که دعوت را نمی پذیرد مگر اینکه بالادست هایله سلاسی و روسای کشورهای فرانسه زبان بنشیند. شاه زیر بار نرفت و پمپیدو در عین اوقات تلخی نخست وزیرش را به جای خود فرستاد. شاه هرگز پمپیدو را برای این اهانت نبخشید.
عصرایران - "این گردهم آیی با عظمت جهانی، تخت جمشید را در روز فراموش نشدنی 15 اکتبر 1971 (23 مهر 1350) تبدیل به مرکز ثقل جهان کرد."
این یکی از پیام های تبلیغاتی مربوط به جشن های 2500 ساله است ، جشن هایی که بعدها به محملی برای انتقاد از حکومت محمدرضا پهلوی تبدیل شد.

گروه تاریخ عصرایران ، در سلسله بازخوانی های تاریخی خود ، به مناسبت سالگشت این رویداد ، بخشی از کتاب "آخرین سفر شاه" که توسط "ویلیام شوکراس" نوشته شده است را منتشر می کند.ترجمه این کتاب را در ایران نشر آسیم منشر ساخته است.
شوکراس، مقالات زیادی در واشنگتن پست ، نشریه نقد کتاب نیویورک ، آبزرور و دیگر نشریات معتبر غربی منتشر کرده و چندین جلد از کتاب هایش از جمله "نیکسون و کیسینجر و نابودی کامبوج" و " وضعیت بی رحم" برنده جوایزی از قبیل جایزه بنیاد هیلمن و جرج پلک شده است.

بخشی از فصل دوم کتاب او ، تحت عنوان "ضیافت" را بخوانید:

در اکتبر 1971 محمدرضا پهلوی ضیافتی ترتیب داد که از همه مهمانی ها برتر بود. او از تمام رهبران جهان دعوت کرد. البته همه نیامدند و بسیاری از کسانی که شرکت کردند بیشتر نمادهای قدرت بودند تا واقعیت آن.

ضیافت در خرابه های تخت جمشید برگزار شد که ساخته داریوش و سوخته اسکندر کبیر است. قرار بر این بود که این جشن نشانه دو هزار و پانصدمین سالگرد شاهنشاهی ایران باشد که در قرن ششم پیش از میلاد به دست کورش کبیر تاسیس شده بود. با گذشت زمان می توان گفت که جشن مزبور نشانه آغاز پایان کار دودمان پهلوی بود که درست پنجاه سال پیش از آن تاریخ، پدر شاه تاسیس کرده بود.

همچنین، شاه در 1971 سی امین سال سلطنت خود و دهمین سال برنامه اصلاحاتش را که انقلاب سفید می نامید نیز جشن می گرفت. بنا بود انقلاب سفید شامل اصلاحات ارضی و گسترش سوادآموزی و آزادی زنان، مدرنیزه کردن صنایع و زیربنای اقتصادی و توزیع مجدد دست کم بخشی از ثروت ها و کاهش قدرت روحانیون شیعه یعنی ملایان باشد. ناگزیر این "انقلاب" روحانیون را دچار خشم ساخت.

سال 1971 همچنین آغاز سربلند کردن ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای بود. در روز عید سنت والنتاین آن سال (14 فوریه) کارتل تولید کنندگان نفت، یعنی اوپک، به نخستین موفقیت عمده خود در افزایش بهای نفت نایل شد. شاه نقش رهبری را در این کار بر عهده داشت. شاید مهمتر از همه اینها این بود که دولت بریتانیا قصد خود را به خروج نیروهایش از "شرق سوئز" به مرحله اجرا درمی آورد و همراه با آمریکاییان شاه را محرمانه تشویق می کرد که نقش بریتانیا را به عنوان "ژاندارم خلیج فارس" برعهده بگیرد.
در 1971، هم در شاه و هم در حکومت او احساس اعتماد به نفس دیده می شد. اما چنانکه جشن های تخت جمشید نشان داد این احساسی بود که کم کم تبدیل به یک غرور غیرواقعی شد. شاه این جشن ها را روایت جدیدی از کنگره وین در سال 1815 تصور کرده بود که در آن فرمانروایان جهان توانستند با یکدیگر دیدار و درباره مسایل جهان گفتگو کنند. یکی از شعارهای تبلیغاتی دولت درباره این جشن از این قرار بود: "این گردهم آیی با عظمت جهانی، تخت جمشید را در روز فراموش نشدنی 15 اکتبر 1971 (23 مهر 1350) تبدیل به مرکز ثقل جهان کرد."

تخت جمشید نمایشی بود که ضمن آن رویاها و بلند پروازی های شاه آشکار شد. بسیاری از اشخاصی که در آن هنگام درباره آن چیز نوشتند گفته کریستوفر مارلو را به خاطر آوردند که: "چه شکوهمند است که آدمی شاه باشد و در پرسپولیس پیروزمندانه سواری کند." ولی از یک نظر این جشن برای شاه پیروزی و از یک لحاظ نیز تا اندازه ای شکست بود زیرا در بسیاری موارد واقعیت ها با تصورات او کاملا تطبیق نمی کرد.

9 پادشاه، 3 شاهزاده حاکم، 2 ولیعهد، 13 رییس جمهوری، 10 شیخ، 2 سلطان همراه با انبوهی از معاونان رییس جمهوری و نخست وزیران و وزیران خارجه و سفیران و دیگر دوستان دربار که از نقاط مختلف جهان آمده بودند در تخت جمشید اقامت گزیدند.

شاه تصمیم گرفت قواعد تشریفاتی قرن نوزدهم را رعایت کند، بدین معنی که ارشدترین مهمان دوست و متحدش هایله سلاسی امپراتور اتیوپی، شیر یهودا باشد. پرزیدنت ژرژ پمپیدو رییس جمهوری فرانسه گفت که دعوت را نمی پذیرد مگر اینکه بالادست هایله سلاسی و روسای کشورهای فرانسه زبان بنشیند. شاه زیر بار نرفت و پمپیدو در عین اوقات تلخی نخست وزیرش را به جای خود فرستاد. شاه هرگز پمپیدو را برای این اهانت نبخشید.

پادشاه و ملکه دانمارک نیز جزو مدعوین بودند. و همچنین پادشاهان اردن و بلژیک و پادشاه سابق یونان. ملکه انگلستان در جشن شرکت نکرد و به جای خود شوهرش پرنس فیلیپ و دخترش پرنسس آن را فرستاد. پرنس برنهارد از هلند نمایندگی همسرش ملکه ژولیانا را بر عهده داشت. شاید نومید کننده ترین خبر برای شاه این بود که پرزیدنت نیکلسون در جشن شرکت نمی کند. (خانم نیکلسون رییس افتخاری کمیته آمریکایی برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی بود.) اسپیرو اگنیو معاون رییس جمهوری نمایندگی ایالات متحده را بر عهده داشت و از نظر تقدم، کلیه مدعوین به استثنای سفیر پکن بر او برتری داشتند.

صرفنظر از مدعوین، همه چیز جشن را هم از پاریس آورده بودند. در دشت خشک و مرتفع تخت جمشید اردوگاهی مرکب از خیمه های گرانبها به وسیله ژانسن دکوراتور فرانسوی برپا شده بود. موسسه ژانسن از چند دهه پیش تزئینات داخلی کاخ های سلطنتی را انجام داده بود: در 1920 در بلگراد، در 1935 آپارتمان های خصوصی ادوارد هشتم (دوک ویندزور بعدی) در کاخ باکینگهام، ویلاهایی در کاپ دانتیب و آپارتمان هایی در خیابان پنجم نیویورک. سبک پاریسی کلاسیک ژانسن بسیار با مذاق شاه جور درمی آمد.

آرایشگران تراز اول از سالون های کاریتا و آلکساندر پاریس به تخت جمشید پرواز کردند.

الیزابت آردن یک نوع کرم صورت تولید کرد که نام آن را فرح گذاشت تا در جعبه های مخصوص به مهمانان هدیه شود. باکارا یک گیلاس پایه دار کریستال طراحی کرد، سرالین جایگاه های مهمانان را از روی سفالهای قرن پنجم پیش از میلاد ساخت، رابرت هاولیند فنجام و نعلبکی هایی ساخت که فقط یکبار مورد مصرف مهمانان قرار می گرفت و پورتو یکی از بزرگترین تولید کنندگان ملافه و رومیزی فرانسه، رومیزی های رسمی و ملافه های مهمانان را تهیه کرد. لان ون اونیفورم های جدیدی برای کارمندان دربار تهیه کرد که نیم تنه های آن به طرزی شکیل ولی نه زننده با بیش از یک کیلومتر و نیم نخ طلا دوخته شده بود. دوختن هر یک از این اونیفورم ها نزدیک به پانصد ساعت کار لازم داشت.

غذاهای ضیافت تخت جمشید را اصولا رستوران ماکسیم تهیه کرد ولی چندین موسسه عمده فرانسوی و سوییسی به آن کمک کردند. از یک سال پیش که وزارت دربار ماکسیم را برای برگزاری این ضیافت بزرگ برای یکصد مهمان در وسط بیابان در نظر گرفته بود، موسسه مزبور مشغول تمرین و تدارک بود. آقای لویی ودابل رییس ماکسیم شخصا بر این کار نظارت می کرد و به این مناسبت یک بشقاب جدید و بسیار عالی محتوی خاویار و تخم بلدرچین آب پز اختراع کرد. متاسفانه شاه هیچ وقت لب به خاویار نمی زد. بنابراین هیچ کس دیگری نمی توانست از آن بخورد. این بود که ماکسیم مال اندیشی کرد و در شب مهمانی چند تره فرنگی مخصوص سوپ را در برابر شاه گذاشت. او مشغول خوردن شد و هر کسی توانست غذای خودش را بخورد. "بشقاب" مهمانان تکرار شد و این بار شاه یک آرتیشو خورد. تنها غذای ایرانی که در صورت غذا وجود داشت خاویار بود؛ مابقی را تقریبا یکسره از فرانسه آورده بودند. صورت غذای ضیافت شام اصلی با مرکب سیاه روی صفحات پوست آهو نقش شده و با یک ریسمان تابیده طلایی به صورت یک کتاب کوچک با جلد ابریشمی آبی و طلایی صحافی شده بود. پس از تخم بلدرچین با مروارید دریای خزر، غذای بعدی پاته دم خرچنگ با سس نانتوا بود بود. غذای اصلی خوراک پشت مازوی بره سرخ شده در روغن خودش بود که درون آن را با سبزی های خوشبو انباشته بودند. برای تازه کردن گلوی مهمانان شربت یا شامپانی کهنه فرانسوی (موئت 1911) می آوردند. آنگاه خوراک طاووس به سبک شاهنشاهی با سالاد مخلوط طبق سلیقه آلکساندر دوما صرف شد. به عنوان دسر بشقاب انجیر به شکل حلقوی که درون آن تمشک با پورتو انباشته بودند آوردند. و در پایان قهوه موکا.
شرابهایی که به مهمانان داده شد اختصاصی بود. شراب ناب شامپانی، شاتودوساران، شاتو بریان سفید 1964، شاتولافیت- روتشیلد 1945 و نیز شامپانی موسینیی کنت دو وگه 1964 و دم پرینیون صورتی 1959 که بسیار کمیاب است. همراه با قهوه نیز کنیاک پرنس اوژن مخصوص خمخانه ماکسیم صرف شد.

پس از ضیافت شام، عده دیگری از کارشناسان فرانسوی نمایش نور و صدا و مراسم آتشبازی برپا کرده بودند. ضمنا هنرمندان فرانسوی در اختراع اونیفورمهای "اصیل" سربازان ایرانی چند قرن پیش همکاری کرده بودند تا بتوانند روز بعد از برابر مهمانان رژه بروند. بعد از ظهر فردا مهمانان با در دست داشتن قمقمه های آب یخ بر قالیچه های جایگاه نشستند و به تماشای رویای ناتمام شاه از تاریخ ایران پرداختند.

در تخت جمشید، محمدرضا شاه تاریخ ایران را به میل خود تغییر شکل داد. او از جشنی که برپا کرده بود راضی بود. می گفت این جشن کمک بزرگی به تجدید نظر غربیان در دیدگاهشان نسبت به ایران خواهد کرد. به نظر او نقطه اوج این مراسم وقتی بود که در برابر گور خالی ولی تاثیر برانگیز کورش کبیر ایستاد و با صدای یکنواخت و بی حالت خاص خودش او را با طمطراق مورد خطاب قرار داد و گفت:

"کورش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه هخامنشی، شاه ایران زمین، از جانب من شاهنشاه ایران، و از جانب ملت من بر تو درود باد!...
همه ما در این هنگام که ایران نو با افتخارات کهن پیمانی تازه می بندد تو را به نام قهرمان جاودان تاریخ ایران، به نام بنیانگذار کهن سالترین شاهنشاهی جهان، به نام آزادی بخش بزرگ تاریخ، به نام فرزند شایسته بشریت درود می فرستیم.
کورش، آسوده بخواب، زیرا که ما بیداریم و برای نگهبانی میراث پر افتخار تو همواره بیدار خواهیم ماند."
شاه که اصولا مردی کم رو و کم حرف بود، در هنگام ایراد این نطق هیجانی غیرعادی از خود نشان داد و پیش از آنکه خطابه اش را به پادشاه مرده تمام کند مکث کرد. پس از آنکه نطق شاه تمام شد، می گویند ناگهان باد شدیدی از سطح بیابان برخاست و در چشم تماشاگران شن و گرد و خاک پاشید.

در آن هنگام همه این واقعه را به فال نیک گرفتند. اما چنین نبود.


جعلي بودن مدرک کردان براي رييس جمهور کاملا اثبات نشد

الف: دبير سياسي هفته نامه "پرتو سخن" با اشاره به اينکه آقاي لاريجاني بايد درزمينه جعلي بودن مدرک کردان پاسخگو باشد، گفت: در حالي که آقاي کردان 10سال در صدا وسيما معاون آقاي لاريجاني بود و چگونه رييس مجلس ازمدرک وي آگاه نبود.

حجت الاسلام والمسلمين قاسم روانبخش در گفت وگو با ايرنا،افزود: وقتي آقاي لاريجاني رييس مجلس شد بايد درموردمدرک آقاي کردان بيشتر تحقيق مي کرد. وي اظهارداشت: در اصل گزينه آقاي احمدي نژاد براي تصدي پست وزارت کشور، آقاي کردان نبود بلکه آقاي سيد مهدي هاشمي قرار بود از طرف رييس جمهوراين مسووليت را برعهده گيرد.

وي ادامه داد: به نظر مي رسد هنوز جعلي بودن مدرک براي رييس جمهور کاملا اثبات نشده است وگرنه تاکنون ايشان تصميم خود را براي برکناري وي گرفته بود.

روانبخش خاطرنشان کرد: اگر اصل مساله براي رييس جمهوري آشکار وروشن شود بايدآقاي کردان برکنار ورييس مجلس شوراي اسلامي نيز پاسخگو باشد.

هم دستور زدن داريم، هم دستور بردن، پليس باز هم به مراسم معلمان حمله کرد

روز: ‏"هم دستور زدن داريم و هم دستور بردن". اين تمام حرفي است كه ماموران لباس شخصي بي سيم به دستي كه ‏علي اكبر باغاني را كشان كشان به همراه بهشتي لنگردوي به گوشه اي مي بردند تا "توجيه" شان كنند بر زبان مي ‏راندند. به اين ترتيب، مراسمي كه قرار بود با يك هفته تاخير، با هدف فروكش كردن حساسيت ها به مناسبت روز ‏جهاني معلم در تهران برگزار شود، با دخالت مجدد نيروهاي امنيتي ناکام ماند.‏

ماموران لباس شخصي و نيروهاي ضد شورش پليس، باتوم و سپر به دست، نه براي فرونشاندن يك شورش، بلكه ‏براي پراكندن عده اي آمده بودند كه قصد داشتند مراسم تقدير از چند پيشكسوت فرهنگي را در خانه سازمانهاي ‏غير دولتي در نبش خيابان نجات الهي و ورشو برگزار كنند. ‏

اين محل كه در اختيار شهرداري تهران است، پس از رايزني بسيار زياد معلمان و تشكل هاي صنفي فرهنگيان با ‏شهرداري تهران در اختيار آنان گذاشته شده بود تا مراسم بزرگداشت خود و تقدير از چند معلم نمونه را در ‌آن ‏برگزار كنند؛ مشروط بر آنكه نام هيچ تشكل صنفي و سياسي در آن آورده نشود و سخنراني ها به هيچ عنوان ‏سياسي و صنفي و اعتراضي نباشد. محمد علي نجفي، عضو اصلاح طلب شوراي شهرتهران و وزير اسبق ‏آموزش و پرورش يکي از کساني بود که قرار بود در اين مراسم سخنراني كند. همچنين، براي قاليباف شهردار ‏تهران نيز وقت سخنراني در نظر گرفته شده بود و از اين رو بود كه براي مدعوين، دعوتنامه اي بدون اشاره به ‏هيچ تشكلي ارسال شد، در حالي كه طبق دعوتنامه، يكي از ميزبانان مراسم شهرداري تهران بود.‏

اما با اين وجود تمامي اين تمهيدات، از برگزاري چنين مراسمي جلوگيري بعمل آمد. ‏

‎‎اطلاعات: تجمع نبايد برگزار شود‎‎

مراسم قراربود ساعت 13 ظهر پنج شنبه برگزار شود، اما به گفته منابع آگاه، يك ساعت قبل از آن با محمود ‏بهشتي لنگردوي تماس گرفته مي شود. تماس گيرنده خود را از وزارت اطلاعات معرفي مي كند و مي گويد ‏مراسم نبايد برگزار شود. اما بهشتي لنگرودي، از اعضاي كانون صنفي معلمان، زير بار نمي رود.‏

چند ساعت مانده به آغاز مراسم، فرمانده كلانتري منطقه، علي اكبر باغاني از ديگر اعضاي كانون صنفي معلمان ‏را مي يابد و به او اعلام مي كند كه مراسم نبايد برگزار شود، چون مجوز آن ساعت 11 صبح باطل شده است. ‏باغاني تعجب مي كند. لنگرودي مي گويد ما مراسم را برگزار مي كنيم. البته دستور جلسه، " شعر خواني" و ‏‏"موسيقي" به مناسبت بزرگداشت "روز جهاني معلم" بود‎ .‎

اين در حالي بود که در گوشه و كنار پارك جلوي اين تالار، به سبك همه مراسم چند سال اخير كساني بودند كه از ‏هرکس که به اين جشن مي آمد فيلم برداري مي کردند. در حالي که پارک در محاصره لباس شخصي ها بود، ‏نيروهاي ويژه، از ضلع شمالي وارد پارک شدند رفتارو گفتارشان تحقيرآميز بود. در بدو ورود، يکي دوجوان بي ‏خبر از ماجرا را به کتک گرفتند. ‏

همه هنوز ايستاده بودند. هنوز البته هيچ باتومي به معلمان اصابت نكرده بود. سپس، نيروهاي امنيتي و انتظامي ‏شروع به متفرق نمودن معلمان با روش هاي مرسوم در "طرح امنيت اجتماعي" كردند.‏

كل معلمان كه اندكي از آنان قبلا از سالن مراسمي كه هنوز شروع نشده بود بيرون آمده بودند، با عكس العمل غير ‏منتظره نيروهاي امنيتي، وارد فضاي سبز جلوي ساختمان شدند‎ .‎
‎‎حمله نيروهاي امنيتي به مراسم‎‎

نيروهاي امنيتي اعلام كردند تجمع بيش از يك نفر ممنوع است. سپس، پليس ضد شورش وارد عمل شد و براي ‏تخليه پارك به معلمان و ساير افراد حاضر 3 دقيقه مهلت داد. پس از اين ضرب الاجل، نيروهاي واكنش سريع با ‏حركات وي‍ژه و با كوبيدن باتوم به سپرهايي كه در دست داشتند و ايجاد صداي وحشت آميز وارد عمل شده و ‏شروع به ضرب و شتم شديد مردم و معلمان حاضر در آن جا نمودند.‏

علي پور سليمان مي گويد: "صحنه هايي كه در اين مكان توسط نيروهاي امنيتي و انتظامي خلق شد بديع و در نوع ‏خود كم نظير بود‎ ‎‏".‏

صداي آژير كل فضا را گرفته بود و خيابان هاي اطراف از نيروهاي امنيتي و پليس ضد شورش موج مي زد. ‏بيشتر نيروها، لباس شخصي ها بودند. آنها تا شعاع حدودا يكصد متري را در چهار راه مقابل تالار، در خيابان ‏شاداب، خيابان نجات الهي و و خيابان رشو پوشانده بودند. مردم عادي را زود متفرق مي كردند تا فقط معلمين ‏باقي بمانند.‏

حدود نيم ساعت داد و فرياد و صداي باتوم ادامه يافت و شايع شد برخي معلمين – از جمله باغاني و بهشتي – را ‏گرفته اند. اما معلمان قصد دور شدن از محل را نداشتند و شعار مي دادند: "دوستانمان را آزاد كنيد" و "نيروي ‏انتظامي خجالت، خجالت".‏

‏ در اين اثنا خبر رسيد كه هيچ معلمي بازداشت نشده و دستگيرشدگان، در واقع به كناري كشيده شده بودند تا به ‏آنها بگويند ما براي هر كاري دستور داريم، هم براي زدن و هم براي بردن. معلمان كه بار اولشان نبود كه زده يا ‏برده مي شدند فهميدند معناي اين سخن چيست، اما همچنان ماندند.‏

در الين هنگام ماموري لباس شخصي كه قد كوتاهي داشت مقوايي در دست به سمت در ورودي تالار رفت. روي ‏انگشت پاهايش بلند شد و مقوا را روي در چسباند: "به علت ترکيدگي لوله ها تمام برنامه هاي امروز اين سالن ‏ملغي اعلام مي شود".‏

اما معلمان خواستار آن بودند كه مراسم در همين فضاي سبز برگزار شود. ‏

به گفته يكي از فعالان صنفي معلمان، در صورت به هم نخوردن مراسم "قرار بود يک برنامه ي جشن شامل ارائه ‏ي مقالات مناسب با بزرگداشت روز جهاني معلم و تقدير و تشکر از تعدادي از موسپيدان اين عرصه در کشور ‏باشد . تعدادي شاهنامه ي فردوسي و تقدير نامه آماده شده بود براي هديه دادن .بصورت نمادين قرار بود يک ‏دانش آموز نيز در اين مراسم سپاسنامه اي را قرائت کند . چند پاور پوينت با عکس کارت هاي الکترونيکي روز ‏جهاني معلم و موسيقي آماده شده بود و مسابقه اي با سوالاتي که از روز جهاني معلم طراحي شده بود آماده ي ‏برگزاري گرديد . سرودي آماده شده بود واز آقاي خانعلي برادر شهيد خانعلي و آقاي فرد از فعالين معلمين حوادث ‏‏1320 دعوت شده بود تا از ايشان نيز تقدير گردد . قرار بود آقاي قاليباف در جلسه حضور پيدا کند و 10 دقيقه ‏حرف بزند . بهشتي نيز در پايان صحبت هايي در باب روز جهاني داشته باشد و آقاي نجفي وزير پيشين که روز ‏جهاني معلم در زمان وزارت او تاييد شده بود و همينطور آقاي حاج بابايي رئيس کميسيون فرهنگيان مجلس هم ‏دعوت شده بودند که به خاطر اينکه پنج شنبه شهرستان حضور داشتند عذر خواستند و وعده ي جلسه ي بعد را ‏دادند".‏

اما برهم زنندگان اعلام مي كنند که برنامه را به هر قيمتي متوقف مي کنند . مدعوين ناراحت بودند؛ براي جشني ‏دعوت شده بودند، آمده بودند تا روزشان را جشن بگيرند ولي آنها را به داخل ساختمان هم راه نمي دادند.‏

حلقه پليس ضد شورش و نيروهاي لباس شخصي ذره ذره تنگ تر مي شود . در ضلع شرقي که مرز پارک و ‏خيابان است انبوهي از نيروهاي انتظامي جمع شده بودند وهر لحظه بر تعدادشان افزوده مي شود. جمع كه به اين ‏نتيجه رسيده بود که جشن را در پارک برگزار کند به دنبال قاري قرآن است . ماموران از ادامه مراسم جلوگيري ‏مي کنند . يکي از معلمان مي گويد مي خواهيم قرآن بخوانيم جرم است؟ ماموري دست او را مي گيرد و تهديد مي ‏كند كه بازداشتت مي كنم. محمود بهشتي لنگرودي با قاطعيت برنامه را اعلام مي کند. به ماموران مي گويد ما ‏قرآن مي خوانيم و مختصرا همين جا از همکاران تقدير مي کنيم. يکي از معلمان ها مي رود شاهنامه ها را ‏بياورد. به ناگاه گروهي با لباس پليس ضد شورش و باتوم به دست تهاجم مي کنند. به طرف معلمان مي آيند و آنها ‏را دوره مي کنند و به بيرون پارك مي فرستند. ‏

ساعت 13 شده است و پارك تقريبا خلوت است. ماموران به نتيجه اي كه مي خواستند رسيده اند.‏

گفته مي شود چند نفر دستگير شده اند. از جمله فلاحي، باغاني، بهشتي لنگرودي و.. گويا همه آنها به سرعت آزاد ‏شده اند، اما لوازمي همچون موبايل تعدادي از معلمان توقيف شده است. ‏

تصفیه اساتید دانشگاه به خاطر انتقاد به دولت

خبرنامه امیرکبیر: روند اخراج و اساتید دانشگاه ها که از آغاز دولت نهم شدت یافته است، طی یک سال گذشته ابعاد تازه ای پیدا کرده است. علاوه بر فشارهای گوناگون بر برخی از اساتید دانشگاه ها، تعداد بسیاری از اساتید از جمله اساتید دانشگاه تهران و علامه طباطبایی علیرغم میلشان و به اجبار بازنشسته شده اند. علاوه بر روش هایی نظیر بازنشسته کردن اساتید برای تصفیه دانشگاه ها از اساتید منتقد، هر از گاهی نیز دولت و مسئولین وزارت علوم به بهانه های مختلفی یکی از اساتید منتقد دانشگاه ها را به طور مستقیم اخراج می کنند.

در همین زمینه هفته گذشته مطلبی در مورد اخراج اسفندیار ذوالقدر یکی از اساتید دانشگاه علمی کاربردی و مدیر مسئول ماهنامه اقتصاد و توسعه به خبرنامه امیرکبیر ارسال شد. بنابر این گزارش، ذوالقدر به دلیل طرح مباحثی در کلاس جامعه شناسی و پس از بررسی این مباحث توسط حراست مرکز آموزش علمی کاربردی، ممنوع التدریس شده و از دانشگاه اخراج شده است. خبرنامه امیرکبیر متن نوشته شده توسط اسفندیار ذوالقدر در مورد حکم اخراجش از دانشگاه علمی کاربری را برای پیگیری مساله مطرح شده و آگاهی افکار عمومی عینا منتشر می کند:

در ایران آزادی بیان مطلق وجود دارد، اما آزادی پس بیان چطور؟

احمدی نژاد درسخنرانی مجمع عمومی سازمان ملل که فرصتی بود برای بیان مسائل بین المللی ایران، فرصت دفاع از حقوق ایران را پیدا نکرد و ترجیح داد با از خود گذشتگی و ایثار (همانند سی سال گذشته که همواره دولتمردان ایران از جیب ملت ایران در حال ایثارهستند) از این فرصت مهم و تاریخی برای دفاع از حقوق کشور مستقل فلسطین، دولت دموکراتیک عراق و افغانستان، درمقابل آمریکای جهانخوار دیروز که امروز منتش را برای برقراری رابطه میکشیم، استفاده کند و دولتمردان این کشورها را در نزد مردمشان شرمنده کند.! همانطور که ما در جنگ بوسنی سعی کردیم مرحوم”عزت بگویچ” را نزد ملت مسلمان بوسنی شرمنده کنیم ولی بلافاصله پس از اتمام جنگ دولت بوسنی با بستن یک تفاهم نامه همه جانبه با اسرائیل و به رسمیت شناختن آن کشور، بازهم ما را شرمنده کرد! خلاصه انکه در مجمع عمومی سازمان ملل فرصت دفاع از منافع ملی ما فراهم نشد. ولی تا دلتان بخواهد احمدی نژاد با کمک مشاوران ورزیده و مطبوعاتی شان که هیچ کدامشان نیز تابعیت امریکایی ندارند و ریششان را هم سه تیغه نمی کنند!! توانست در مصاحبه با نشریات و خبرگزاری های درجه پنچ دنیا از حقوق ملت ایران دفاع کند و شرایط موجود ایران را تشریح کند!. در یکی از همین مصاحبه ها با رسانه های دست چندم و گمنام، که در راستای دفاع از منافع ملی انجام می شد، احمدی نژاد در پاسخ به سوال خبرنگار شبکه تلویزیونی پی بی سی امریکا که از او درباره میزان رعایت حقوق بشر در ایران وآزادی عقیده پرسید، گفت: “در ایران آزادی مطلق برقرار است” و ” افراد، دیدگاه های خودرا مطرح می کنند و کسی به خاطر بیان دیدگاهش محدود نمی شود. حتی ممکن است این دیدگاه ها باهم مخالف هم باشند.”

در ایران بسیاری از رسانه ها و شخصیت ها و فعالان سیاسی به این گفته احمدی نژاد خرده گرفتند که او دروغ می گوید وگفته هایش عاری از حقیقت است. اما من به تنهایی به دفاع از گفته احمدی نژاد می پردازم و میگویم که احمدی نژاد راست می گوید. در ایران آزادی کامل برای ابراز عقاید وجود دارد اما………. آزادی پس از بیان وجود ندارد.

حالا می خواهم اتفاقی که برای خود بنده، دقیقا یک ماه قبل از سفر تاریخی، انقلابی، اسلامی و دشمن شکن! احمدی نژاد به سرزمین کفر و جهانخواری و لعنتی! امریکا اتفاق افتاد را تشریح کنم تا خودتان قضاوت کنید چقدر درایران آزادی بیان وجود دارد و فرمایش رئیس جمهور چقدر حقیقت دارد.

من مدیر مسئول ماهنامه اقتصاد و توسعه و مدرس دانشگاه هستم و امسال به دعوت یک دانشگاه ترم تابستان قرار شد که برای دو کلاس درس جامعه شناسی را تدریس کنم. نود درصد دانشجویان این دانشگاه شاغل هستند و اکثرشان هم در نهادهای امنیتی کار می کنند. من بنا به عادت و روش تدریس ام، برای فهم بهتر مباحث از مثال استفاده می کنم و سعی هم می کنم که به جای اینکه از کره مریخ و کهکشان راه شیری! مثال بیاورم از جامعه خودمان که کلکسیونی از پدیده هاست، مثال بزنم. در دو جلسه مانده به اتمام کلاسها موضوع درس، درباره نهادهای سیاسی و نقش آنها در جامعه بود. من هم طبق روال همیشه سعی کردم، ازساختار دولت کشور خودمان (توجه داشته باشید نه حکومت ونه نظام بلکه فقط دولت) را به عنوان نهاد سیاسی برای عینیت بخشیدن به موضوع درس آنالیز کنم.خلاصه آنکه من پنچ دقیقه ای درباره عملکرد دولت نهم و کارنامه دولت احمدی نژاد و مقایسه آن با دو لت فرهیخته خاتمی صحبت کردم. درحین صحبت دیدم که برخلاف همیشه که من دانشجویان را موظف کرده بودم که موبایل شان را حتما در کلاس خاموش کنند، دانشجویی دارد با گوشی موبایلش بازی میکند. چندان توجهی نکردم وفقط تذکری دادم و گذشتم. این دانشجو که “ایوبی” نام دارد از بچه های تیم حفاظت ریاست جمهوری و عضو تیم حفاظت حاج داوود احمدی نژاد بود. کلاس تمام شد و قرار شد هفته بعد آخرین جلسه ترم تابستان برگزار گردد. در دفتر کارم بودم که موبایلم زنگ زد.از دانشگاه بود. مسئول حراست دانشگاه که خانمی به نام دهنوی بود وتازه از همان دانشگاه فوق دیپلم گرفته بود، با تکبر و غرور و تحکم خاصی گفت: “آقای ذوالقدر تمام کلاسهای شما حذف شده و شما دیگر حق ندارید به دانشگاه بیایید” پرسیدم چرا؟ گفت: “حکم از بالا بوده و از نهادهای مختلف از جمله نهاد ریاست جمهوری تماس گرفتند و دستور داده اند که کلاسهای شما همه لغو بشود و اسمتان هم از سایت هیات علمی دانشگاه حذف شده است”

در کمال ناباوری پرسیدم به چه علت؟ گفت:” صحبتهایی که در کلاس داشتید توسط فلانی ضبط شده و در اختیار حراست مرکز و چند نهاد دیگر قرار گرفته است و درنهایت شورای حراست تشکیل جلسه داده و تصمیم گرفته شد که تمامی کلاسهای شما حذف شود و اسمتان هم از سایت دانشگاه حذف شود در این رابطه نامه ای هم حراست برای شما تهیه کرده که بیایید و نامه را تحویل بگیرید. حق التدریس تان هم پرداخت نمی شود.”

فورا رفتم سراع اینترنت و دیدم بله. راست میگفت. اسمم از سایت اساتید دانشگاه حذف شده و جلویش نوشته شده که باید برای تعیین تکلیف به امور مدرسان مراجعه کنم. این دیگر اوج عدالت دولت مردمی! و عدالت محور احمدی نژاد بود که در گرمای تابستان روزی شش ساعت سر کلاسها حاضر شده بودم و حال دانشگاه حق و حقوقم را نیز نمی دادند.

بلافاصله گوشی همراهم زنگ زد، شماره نیفتاده بود. گوشی را برداشتم. مردی با صدای لرزان و عصبانی شروع کرد به فحش دادن که فلان فلان شده حالا به رئیس جمهور توهین میکنی؟ حالا ببین چطوری به غلط کردن می افتی. پرسیدم شما کی هستی که داری خط و نشون میکشی؟ هیچ غلطی نمی تونید بکند.گفت حالیت می کنیم.

خلاصه از آن لحظه مزاحمت ها شروع شد ومن هم ناچار فردای همانروز دوتا سیم کارتم را از بین بردم تا اعصابم به هم نریزد.

دو روز بعد به دانشگاه مراجعه کردم تا نامه ای که حراست برایم نوشته بود را تحویل بگیرم. در بین دانشجویان ولوله بود. با دیدن من همه شان بطرفم آمدند و می گفتند: استاد چرا نمی خواهید از ما امتحان پایان ترم بگیرید. گفتم که من مشکلی ندارم دانشگاه اجازه نمی دهد. فهمیدم که به دانشجویان گفته اند خود استاد نمی خواهد امتحان بگیرد. دانشجوها می گفتند ما در گرما آمدیم سر کلاس حالا چرا باید این درس را یکبار دیگر در ترم بعد از اول باید بگذرانیم؟ گفتم از مسئولان بپرسید. وقتی نامه حراست را نشان دادم و ماجرا را گفتم همگی واکنش نشان دادند که یعنی چی؟ با حذف کلاس شما مشکل مملکت حل میشه؟ یکی میگفت پس باید استاد در کلاس لال بشه؟ یکی میگفت فلانی صدای شما رو ضبط کرده و برده ریاست جمهوری. یکی میگفت اینهم شد مملکت داری. خلاصه هر کس چیزی میگفت. این بحث ها همه در بیرون دانشگاه و پنجاه متر دورتر از دانشگاه انجام می شد که یکباره دیدم نگهبان دانشگاه به طرفم آمد و با کلی عذر خواهی گفت که مسئول حراست دانشگاه می گوید شما باید هر چه زودتر از اینجا بروید و حق ندارید تا یک کیلومتری دانشگاه هم بیایید. این حرف باعث واکنش دانشجویان و خود من شد که آقا جان ما جلوی در مردم هم نمی تونیم وایستیم؟

من نامه را گرفتم (نامه ای که تصویر آن را اینجا می بینید) و چند روزی هم گرفتار مشکلات شخصی بودم تا اینکه بعد از دو هفته برای پیگیری موضوع به اداره کل حراست مرکزی دانشگاه رفتم. گفتند باید با فردی به نام آقای ظهوری صحبت کنم. موضوع را همین طوری که الان نوشتم با ایشان در میان گذاشتم و یک شماره از مجله ام را که همراهم بود را نیز به وی دادم و از من شماره تلفن گرفت وقول داد که موضوع را پیگیری کند. رفت با مدیرکل حراست صحبت کرد و برگشت و گفت که ما از اقدامات انجام شده بی خبریم و حراست استان تهران این کار را کرده و من پیگیری می کنم و نتیجه را به شما اطلاع می دهم.

سه چهار روز بعد از آنروز فردی با من تماس گرفت وگفت که نامش الهی است (البته مانند دکتر کردان خودش را دکتر هم معرفی کرد که بعدا کاشف بعمل آمد که آقای الهی لیسانس دارد!!) و مدیر کل حراست استان تهران دانشگاه علمی کاربردی است. موضوع را جویا شد. جریان را گفتم. با اظهار تاسف ساختگی از مشکل بوجود آمده گفت: “شما یک شخصیت فرهیخته هستید و نباید کسی مثل خانم دهنوی که تازه سر از تخم بیرون آورده با شما اینطوری برخورد کند.من حتما با ایشان برخورد خواهم کرد.”خودش را به آنراه زد که گویا اصلا روحش هم خبر ندارد که خودشان چه توطئه ای به نام ریاست جمهوری و نهاد های امنیتی درست کرده اند. قول داد که هفته بعد جلسه ای با هم داشته باشیم تا مسئله حل بشود.

قرار جلسه گذاشته شد و من طبق عادت، سر وقت در محل دفتر این فرد (الهی) در خیابان کبکانییان در خیابان فلسطین حاضر شدم. یک ربع هم گذشت. مسئول دفترش که جوانکی تازه به اسلامیون پیوسته و بر پشت لبش مو سبز شده بود، گفت حاج آقا! ( منظورش الهی بود که قطعا تا شاه عبداعضیم خودمان هم نرفته بود چه برسد به مکه) رفتن جلسه. گفتم مگر قرار نداشتیم.گفت حالا یک روز دیگه. گفتم شماره اش را بگیرید تا صحبت کنم. حاج آقا!! را گرفت و الهی در کمال بی ادبی گفت روزهای دیگه بیایید تا موضوع را بررسی کنیم. گفتم شما با چه مجوزی و بر اساس کدام رای دادگاه صالحه اسم من را از لیست اساتید حذف کردید؟ من اگر از اینجا بروم مستقیم می روم و این موضوع را رسانه ای می کنم. با کمال بی شرمی گفت: “ما نیاز به حکم نداریم خودمان هرطور تشخیص بدهیم عمل می کنیم. من سی دی شما رو دارم که به احمدی نژاد انتقاد کردی ما از خدامونه که شما اینو بنویسید و یا مصاحبه کنید اونوقت دیگه ثابت میشه که شما ضد انقلابید!!.”

گفتم حتما این کارو میکنم که شما هم تکلیفتان را بدانید.حالا هم این موضوع را نوشتم تا خود شما قضاوت کنید در این مملکت چقدر آزادی پس از بیان وجود دارد.؟ هنوز هم نه حق و حقوق بنده را داده اند و نه اجازه تدریس می دهند.

حالا آقای احمدی نژاد باید پاسخگو باشد که چطوری یک نفر عضو تیم حفاظت ایشان که هنوز فوق دیپلم هم ندارد به خودش اجازه می دهد به نام “نهاد ریاست جمهوری” مسئولان دانشگاه را تحت فشار بگذارد تا تمامی کلاسهای یک استاد را حذف کنند و او را ممنوع التدریس کنند؟؟

این بود عدالتی که ایشان میخواست به ملت هدیه بدهد؟ آنهمه ادعا در مصاحبه با رسانه های خارجی و دم از وجود آزادی در ایران زدن یعنی همین؟ واقعا جا دارد ایشان حداقل!! برای مادام االعمر رئیس جمهور شوند. ده دور ریاست جمهوری هم برای ایشان کم است. ریئس جمهوری که روی گروهبان تیم حفاظت خود کنترل ندارد چگونه می خواهد بر مملکت کنترل داشته باشد؟ در دوران هشت سال ریاست جمهوری سید اولاد پیامبر خاتمی بزرگ، انواع لجن پراکنی ها از سوی کیهان و رسالت و انحصار طلبان بر علیه این فرد بی همتا و دولت اصلاحات انجام شد آیا کسی ممنوع التدریس شد؟ آیا درس استادی بخاطر انتقاد حذف شد؟

جالب اینجاست که خانم دهنوی مسئول حراست دانشکده می گفت فلانی اگر مسئله اخلاقی بود خیلی راحت قابل حل بود. ولی چون با سیاست ارتباط پیدا کرده نمی شود کاری کرد!!! بی اختیار یاد دکتر کردان و مبارزه اخلاقی اش با رژیم فاسد شاه افتادم!!!

esfandiar_zolghadr.jpg

«چماقداران با اغراض سياسي بازار تهران را تعطيل کردند »!

پیک ایران: سايت دولتی برنا : عده اي چماقدار صبح امروز واحد هاي صنفي را مجبور به تعطيلي و يک شعبه بانک صادرات را تخريب کردند.
"محمد آزاد"- رييس شوراي اصناف کشور- در گفت وگو با خبرنگار اقتصادي برنا، با بيان اين که عده اي چماقدار با لباس شخصي اقدام به وادار نمودن اصناف نسبت به تعطيلي واحدهاي خود کردند گفت: عده اي از افراد خرابکار صبح امروز دربازار تهران بسياري از واحدهاي صنفي را مجبور به تعطيلي کردند که اين افراد يا اهداف سياسي دارند يا به دنبال تخريب اصناف در کشور هستند.
آزاد با بيان اين که چماقداران صنوف مختلف را تهديد به آتش کشيدن مغازه ها کردند خواستار حضور نيروي انتظامي براي برقراري امنيت در بازار شد.
آزاد با اشاره به اينکه اصناف چماقدار و مخرب امنيت کشور نيستند اظهار داشت: تعدادي مخرب امروز در بازار از موقعيت تعطيلي روز هاي گذشته سوء استفاده کرده و به دنبال ايجاد تشنج در بازار هستند.
وي با اشاره به اينکه امروز يکي از شعب بانک صادرات در بازار توسط چماقداران تخريب شده است اظهار داشت: اصناف هيچگاه از اين خرابکاري ها حمايت نمي کنند و پس از دستور رييس جمهور دست از تعطيلي واحدهاي خود برداشتند اما خرابکاران آنها را مجبور به تعطيلي کرده اند.
وي معتقد است عده اي با اهداف سياسي در کمين بودند تا اعتراضي در کشور رخ دهد که اين امر بهانه اي شد تا امروز دست به اقدامات اينچنيني در بازار بزنند.