17.12.2009

محمد جواد لاریجانی، تئوریسین ظلم

موج سبز: علی دانشجو:
“آنگاه که «محمد‌جواد لاریجانی، معصومیت از دست رفته» را نوشتم بر این گمان بودم که این آقا از مستی قدرت و قدرت‌زدگی و قدرت‌پروری اینگونه لبخند زنان حق را سر می‌برد و باطل را صله می‌دهد. مصاحبه‌ی اخير ايشان با خبرگزاری فارس اما به من می‌گوید که ایشان وظیفه‌ایی را نیز بر عهده گرفته‌اند. آقای محمد‌جواد لاریجانی تئوریسین ظلم شده‌اند!”

در ماههای گذشته کودکان بسیاری چشم به راه بودند، مادران بسیاری داغدار شدند، کم نبودند سالخوردگان و زنانی که وحشیانه کتک خوردند و اندیشمندانی که بی حرمتیها دیدند. از گوشه و کنار، خاطراتی از زندان می شنویم که از بازگو کردن آنها شرم داریم. در شرایطی چنین، انسان خدا ترسی که بویی از اسلام برده باشد – حتی اگر توجیهی برای همهء این مصیبتها داشته باشد – جانب احتیاط را رها نکرده و زبان سرخ را در کام مهار می کند از خوف اینکه مبادا نا دانسته خود را در ظلمی شریک کند. افسوس اما که این فرزند عالم بزرگ و متقی، مرحوم میرزا هاشم آملي، تصمیم دارد (بلکه از مصاحبه های مکررش پیداست که مشتاق است) که در مسئولیت همهء اشکها و ناله ها و آهها و نفرینهای بر آمده در ایام اخیر شریک باشد.

انا لله و انا الیه راجعون.

در این نوشته سعی من این است که عنوان نوشته را ثابت کنم، محمد جواد لاریجانی، تئوریسین ظلم. سخن را از اشارهء ایشان به مفهوم بغی از دید شیخ طوسی آغاز می کنم (که در پایان مصاحبهء ایشان آمده است) تا به خواست خدا روشن شود که ایشان برای تئوریزه کردن ظلم تا کجاها می روند و از آبروی چه کسانی مایه می گذارند. سپس در بخش دوم به خواست خداوند به دیگر اظهارات ایشان می پردازم. ایشان گفته اند:

– “مشروح‌ترين بحث درباره نافرمانی را مرحوم شيخ طوسی در کتاب خود آورده آورده است و ايشان بدترين نافرمانی را خروج عليه امام مشروع دانسته است که اين جرم بسيار سنگينی است … به تعبير ايشان كساني كه نافرماني مي‌كنند ايدئولوژي دارند … شيخ طوسی در همين کتاب می نويسد که حضرت امير هر زمان که برای سخنرانی اقدام می‌کرد يک فرد از بين خوارج بلند شده و می‌گفت که حکم فقط از سوی خداست … ما در حوادث بعد از انتخابات تجربه‌ای را گذرانديم و نظام و مقام معظم رهبری به خوبی تشخيص دادند که نافرمانی اخير از انواع کدام نافرمانی‌ها است …. بر همين اساس مقام معظم رهبری همانند حضرت علی (ع) در سخنانی اتمام حجت کردند.”

بعضی سخنان آنقدر غلط اندرغلطند که انسان در غلط گیری از آنها احساس عجز و کلافگی می کند. مانده ام از کجا آغاز کنم و به کجا برسانمش! ایشان احتمالا گمان کرده اند که تا سطح سخن را به شیخ طوسی برسانند نیمی از شنوندگانشان “لا ادری” گویان شروع به یادداشت برداشتن خواهند کرد. ایشان ظاهرا هنوز در آن دوره ایی به سر می برند که حاکمان و حاکم پروران برای تحمیل خود به مردم بی گناه این مرز و بوم هر نکبت و شقاوت را که میلشان می کشید به خدا و اسلام نسبت می دادند. آن دوره به سر رسیده است و مردم دانسته اند که برای دانستن دینشان از امثال محمد جواد لاریجانی، تئوریسین ظلم، تنها از باب “ادب از که آموختی از بی ادبان” می توان سود برد. آقای لاریجانی به کتاب المبسوط شیخ طوسی، جلد هفتم، باب قتال اهل البغی (جنگ با اهل ستم) اشاره می کند:

الف. شیخ طوسی ازعلمای قرن پنجم است. در فرهنگ واژگان علمای شیعهء قرون اولیهء پس از غیبت “امام مشروع” تنها امام معصوم یا حاکمی است که مستقیما توسط امام معصوم منصوب شده باشد. آقای لاریجانی بدون توجه به این نکته، نظر شیخ طوسی دربارهء نافرمانی از امام معصوم را به نافرمانی از امام غیر معصوم و نا منتخب از سوی معصوم بسط داده اند. اگر شرط عصمت یا نظارت مستقیم معصوم را کنار بگذاریم پس تفاوت ما با اهل سنت چیست؟ مگر نه این است که در طول تاریخ حاکمان اموی و عباسی با همین استدلال مردم را سرکوب می کردند؟ مگر امام حسین را با همین استدلال خارجی و مهدور الدم اعلام نکردند؟

ب. در کلام علمای اسلام، شیعه و سنی، اهل بغی آنها هستند که برعلیه حکومت امام مشروع قیام کرده و با امام مشروع وارد “جنگ” می شوند. راهپیمایی مردم در خیابان و سر دادن شعار، حتی شعار ضد حکومت، هیچ نسبتی با بغی و اهل بغی ندارد. به همین دلیل شیخ طوسی برای مثال آوردن از اهل بغی به جنگ آوران صفین، جمل و نهروان اشاره می کند. مردم معترض و بلکه مزاحم حکومت در زمان علی (ع) کم نبودند اما علی (ع) با آنها برخورد قهر آمیز نکرد و به همین دلیل هم علمایی چون شیخ طوسی اینگونه مردم و اینگونه حرکات را در زمرهء بغي نياورده اند.

ایشان بر سبیل خر برفت و خر برفت بر علیه خود و اربابانش سخن می گوید. بله در مسجد و در حضور امام بر علیهش شعار می دادند و سپس راست راست راه می رفتند و به زندگی ادامه می دادند. آیا اصلا در تصور شما می گنجد که کسی در حضور “مقام معظم رهبری” بر علیه او شعار دهد و سپس بدون مزاحمت به راه خود برود؟ ظالم پرورانی چون شما کار را به جایی رسانده اند که اربابتان را با کمتر از “مقام معظم رهبری” یا “آقا” (که مختص ذوب شدگان و نوکرانی چون شماست) نمی توان خطاب کرد.

ج. شیخ طوسی برای مبارزه با اهل بغی شرایطی را مطرح می کند. از آن جمله این است که اهل بغی باید دارای پایگاه و زمین خود باشند (که در واقع مرکز نظامی ایشان است). همینطور قدرت نظامی آنها باید در حدی باشد که جز با تدافع قهرآمیز قابل مهار نباشد. شیخ طوسی می گوید که اگر این شرایط نباشد مسائل مطرح شده دربارهء اهل بغی اصلا صدق نمی کنند. آقای لاریجانی با کمال بی سلیقگی شهروندان بی دفاعی را که حفظ جان و مال و آبروشان بر عهدهء نظام است برابر قرار داده اند با گروههای مسلح یاغی که دارای پایگاه نظامی هستند.

د. شیخ طوسی در همین کتاب می نویسد که برخورد با اهل بغی تنها پس از رفع شبهه جایز است. نامه ها و سخنان بی شمار علی (ع) برای رفع شبهه از آنها که با سلاح مقابلش ایستاده بودند را بخوانید و مقایسه شان کنید با مثلا رفع شبهه ای که پس از انتخابات شد. مقام معظم رهبری با زنان، سالخوردگان و جوانان بی سلاحی اتمام حجت کردند که شهروند غیر نظامی بوده و جز حضور در خیابانها و شعار دادن برای ابراز نا رضایتی کار دیگری نداشتند. نتیجه اینکه عمال حکومت به قصد کشت به مردم بی دفاع حمله کردند و به قصدشان هم رسیدند. شما را به خدا اگر از شیخ طوسی مایه می گذارید دیگر علی (ع) را بد نام نکنید، بگذارید این خرده اعتقادی که هست باقی بماند.

ه. به نظر می آید که ایشان بخشی از آنچه که گذشت را اصلا ندیده اند یا اینکه به روی مبارک نمی آورند. مردمانی که برای اعتراض راهپیمایی کردند شعار اصلایشان “رای ما رو پس بده” بود و جز این درخواست دیگری نداشتند. این سربازان گمنام اربابان ایشان بودند که این جمع بی دفاع را به نام ولایت، یزیدوار به خاک و خون و حبس کشیدند و دادخواهی آنها را بنیادین تر کردند.

و. یا سواد عربی آقای لاریجانی و یا حافظه شان یاری نکرده اند که ایشان دریابند که صاحب ایده بودن را شیخ طوسی نه به عنوان ویژگی اهل بغی که به عنوان شرط اهل بغی محسوب شدن و وجه تمایز اهل بغی با محارب مطرح کرده است تا مبادا با اهل بغی مانند محارب رفتار شود. بر اساس فقه اسلام به خصوص اسلام شیعی که حساسیت زیادی نسبت به حکومت جور دارد، رفتار با اهل بغی همواره باید بر سبیل مسامحه باشد بر خلاف رفتار با محاربان که چون به جان و مال مردم تعدی می کنند باید با آنها با شدت و قاطعیت برخورد شود. بهترین شاهد در جهل ایشان به این مبنای مشهور فقهی اینکه در همین مصاحبه فرموده اند: “به نظر من حكم اين نافرماني (اشاره به آقای موسوی) محاربه است و ولي وظيفه دارد آنها را محاكمه و منكوب كند”.

ای کاش ایشان که (برخلاف سیرهء علی (ع)) اینچنین دلبستهء محاکمه و منکوب کردن هستند حد اقل در همان کتاب المبسوط شیخ طوسی تعریف محاربه را می خواندند. بر مبنای نظراکثر فقهای شیعه و سنی محارب کسی است که (به قول شیخ طوسی) صاحب ایده نیست و قصدش صرفا صلب امنیت از مردم و فساد و تاراج است. در حالی که اهل تقوا و علم از صدور حکم و قضاوت طفره می روند اشتیاق این بندهء خدا به قظاوت کردن و حکم جاری کردن حقا مثال زدنی است.

ز- از آقای لاریجانی دعوت می کنم که دمی خلعت استادی را کنار گذاشته و جامهء فروتنانهء شاگردی را در بر کنند و سپس به مطالعهء رفتار علی (ع) با مجرمین سیاسی زمان خود بپردازند تا ببینند اصلا هیچ وجه تشابهی بین رفتار آن علی و حکومتش و این علی و حکومتش می بینند یا خیر. شرح نهج البلاغهء ابن ابی الحدید و کتاب جاذبه و دافعهء علی (ع) از مطهری را دوباره خوانی کنند تا ببینند چگونه علی (ع) از زندان کردن و اتهام زدن و برخورد قهر آمیز با مخالفان ابا داشت.

هنگامی که به علی (ع) گفتند فردی از افرادش که در برابر همه به او توهین کرده بود قصد پیوستن به لشكر خوارج را دارد و توصیه کردند که علی (ع) آنها را حبس کند، علی (ع) گفت “ا نّا لوفعلنا هذا لكل من نتّهم من الناّس ملأ نا السّجون منهم و لااراني يسعني الوثوب علي النّاس و الحبس لهم و عقوبتهم حتي يظهروالي الخلاف.” يعني ”

ما اگربا چنین روشی با همهء مردمی که متهم می دانیم برخورد کنیم زندان ها مالامال ازآنها می شود، من شايسته خود نمي‌بينم كه به سوي مردم خيز‌بردارم و آنها را مجازات كنم مگر اين‌ كه رفتار سوئشان بر من آشكار شود” (شرح نهج‌البلاغه ابن ابي‌الحديد: 3/129) و از سیرهء علی (ع) می دانیم که آشکار شدن رفتار سوء چیزی جز جنگ مسلحانه نبود. علی (ع) به دنبال بهانه برای مسامحه و بخشش بود و حکومتی که این آقا جرات کرده و با حکومت علی برابرش می داند به دنبال بهانه برای مجرم سازی و حبس و اعدام است. خوب است ایشان آیات 19 تا 21 سورهء فاطر را بخوانند شاید که فرجی برایشان حاصل شود.

ح. بخش عمده ای از استدلال شیخ طوسی در المبسوط (مانند دیگر فقها) بر مبنای آیهء 9 سورهء حجرات می باشد. واقع امر این است که این آیه معنایی عامتر از این دارد. آیه دربارهء دو گروه مومن در حال جنگ با یکدیگر است و دولت اسلامی را موظف می کند که بین این دو صلح بر قرار کند اما اگر گروهی را ستمکار یافت به یاری ستم دیده برخیزد. بنابراین بحث این آیه ارتباط مستقیمی با نافرمانی ندارد (در دو تفسیر عمدهء قدیم و اخیر شیعی، طبرسی در مجمع البیان و علامه طباطبایی در میزان، هیچ گونه اشاره ای به ارتباط این آیه با نسبت بین حکومت و نافرمانی نمی کنند و فاضل مقداد در کنز العرفان صریحا آن را بی ارتباط به این موضوع می خواند). قبول این واقعیت ما را به دو نکته می رساند.

اول اینکه سنگینی اصلی استدلال فقهای شیعه بیش از اینکه به این آیه باشد، به سیرهء علی (ع) در برابر طغیانگران مسلح در زمان خود است. همانگونه که در بخش الف و ب اشاره شد آن داستان هیچ ارتباطی با آنچه امروز در ایران می گذرد ندارد. دوم اینکه اگرخالصانه و آسوده از نگاه فقها در صدد آموختن از این آیه باشیم آنگاه دو گروه متخاصم عبارتند از جمع قابل توجهی از مردم بی دفاع و نیروهای تا دندان مسلح بسیج و اربابانشان. قضاوت اینکه کدام ستمدیده و کدام ستمکار است کار چندان دشواری نمی نماید.

ط . اگر بناست از شیخ طوسی بیاموزیم خوب است آقای لاریجانی نظر ایشان را دربارهء ولایت فقیه و حدود و ثغور آن با مراجعه به کتاب النهایه او جویا شوند، وآنگاه بیندیشند اگر شیخ طوسی از بخت بد امروز زنده بود آیا از ذوب شدگان در ولایت فقیه بود یا از حصر شدگان در ولایت غربت. در بخش دوم این نوشته به فضل خدا بی مایگی اظهارات دیگر ایشان را شاهد خواهیم بود.

وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ

پیام برای این مطلب مسدود شده.

Free Blog Themes and Blog Templates