18.07.2011

مطهری: به جز موسوی و کروبی دلیلی ندارد که شورای نگهبان صلاحیت دیگر اصلاح​طلبان را رد کند

خبرآنلاین: علی مطهری که از حضور اصلاح طلبان در انتخابات آینده استقبال می​کند گفت که حاضر است نامش را در لیست​های انتخاباتی اصلاح​طلبان – البته به جز جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین- نیز قرار دهند.

نسرین وزیری: این نماینده تهران در حالی به تحلیل آرایش انتخاباتی اصلاح طلبان و اصولگرایان در آستانه انتخابات مجلس نهم پرداخت که هنوز تصمیمی به حضور در انتخابات نگرفته است و می​گوید: اگر سوالاز رئیس​جمهور انجام نشود و مجلس نتواند کارهای بزرگ انجام دهد و کار مجلس فقط امور جزئی مثل تعیین حریم جاده​ها باشد، دیگر چه نیازی به نامزدی امثال من در انتخابات است؟!

مطهری که این روزها به دلیل طرح سوال از رئیس​جمهور از یکسو و مواضع انتقادی​اش از سوی دیگر، در برخی محافل سیاسی و رسانه​ای به شدت مورد انتقاد است، تمایلی به پاسخگویی به آنها ندارد و دلایلش برای این کار را هم نمی​خواهد رسانه​ای کند.

بخش اول مصاحبه وی با خبرآنلاین، هفته گذشته منتشر شد و اینک بخش دوم آن را که به فعالیت​های انتخاباتی گروه​های سیاسی مرتبط است را می​خوانید:

با توجه به اینکه در آستانه انتخابات مجلس هستیم، به نظرتان امکان حضور اصلاح​طلبان در انتخابات آتی وجود دارد؟

امکانش هست اما این بستگی به تصمیم خودشان دارد. صلاح است که اصلاح طلبان به طور فعال شرکت کنند.

ممکن است آنها نیت کنند در انتخابات حضور یابند ولی به نظرتان شورای نگهبان صلاحیت آنها را تایید خواهد کرد؟

بله. شورای نگهبان دلیلی ندارد که صلاحیت نامزدهای این جریان را رد کند. بنده شخصا معتقدم که به جز آقایان موسوی و کروبی، شورای نگهبان نباید صلاحیت کس دیگری را در ارتباط با بحران اخیر رد کند. چه دلیلی برای این کار هست؟ مثلا عضویت در ستاد آقای موسوی که جرم نیست که بخواهند به بهانه آن کسی را رد صلاحیت کنند. حضور در این ستادها یک کار قانونی بوده است. همین طور اعتراض به نتیجه یک انتخابات حق قانونی هر شهروندی است، مگر این که در تخریب اماکن و آسیب رساندن به اموال عمومی دست داشته باشد.

ولی در مقاطعی مثل برگزاری انتخابات مجلس هفتم که اصلا بحث انتخابات و ستاد انتخاباتی آقای موسوی هم نبود، شاهد رد صلاحیت حدود نیمی از نمایندگان مجلس ششم بودیم.

بله، افراط همیشه بوده و برخی افراد به صرف منتقد بودن رد صلاحیت شده اند و گاهی بعد اصلاح شده است. رهبری هم گاهی از تندروی شورای نگهبان جلوگیری کرده اند. اکنون ترکیب شورای نگهبان نسبت به گذشته عاقلتر است. به هر حال به دلیل اتفاقاتی که بعد از انتخابات سال 88 رخ داد، به صرف معترض بودن برخی افراد به نتیجه انتخابات نباید آنها را رد صلاحیت کرد. حتی تکلیف آقایان موسوی و کروبی هم باید در دادگاه صالح تعیین شود نه اینکه بدون محاکمه محصور شوند. من با این برخورد مخالفم.

نظرتان درباره سخنان اخیر آقای جعفری فرمانده کل سپاه چیست؟ برخی کاربران خبرآنلاین، نظر شما را در این خصوص پرسیده​اند.

آن طور که من از توصیه امام(ره) می فهمم نظامیان نباید وابستگی حزبی داشته باشند و در انتخابات ها به عنوان نهاد یا مقام نظامی باید بی طرف باشند و دخالت نکنند. اظهار نظر کلی درباره مسائل سیاسی در جهت حراست از آرمانهای انقلاب اسلامی برای آنها بلا اشکال است بلکه وظیفه آنها خصوصا سپاه پاسداران است اما ورود آنها به مصادیق جایز نیست. البته بدنه نیروهای مسلح مثل سربازان و بسیجیان از این نظر مانند مردم عادی هستند. به نظر می رسد که امام خمینی این توصیه را به خاطر جلوگیری از پدید آمدن تفرقه در میان نظامیان ایراد کردند.

نظرتان درباره شروطی که آقای خاتمی و اصلاح​طلبان برای حضور در انتخابات می گذارند و به نوعی از نظام تضمین می​خواهند چیست؟ برخی معتقدند اصلاح طلبان اصلا در موقعیتی نیستند که شرط بگذارند و باید بدون شرط حضور یابند؟

اتفاقا من معتقدم که آقای خاتمی حرف​های درستی زده است ولی نه به عنوان شرط. من هم معتقدم که بسیاری از زندانی​های پس از انتخابات باید آزاد شوند، چون در حال حاضر بی​خود دارند به آنها سخت می گیرند. این که بگویند چون این افراد بر موضع خود هستند و ابراز ندامت و پشیمانی نمی کنند آزاد نمی شوند، منطق درستی نیست. اگر اقدام عملی مانند تخریب یا قیام مسلحانه علیه نظام نکرده اند باید آزاد شوند.

ولی راه نیل به این خواسته ها این نیست که اصلاح طلبان برای انتخابات شرط بگذارند. حتی شرکت در انتخابات و به دست آوردن تعدادی از کرسی​های مجلس و به رخ کشیدن پایگاه اجتماعی شان، راه را باز می​کند تا آنها بتوانند به این خواسته هایشان برسند. تحریم انتخابات ممکن است آنها را منزوی کند و دیگر در آینده نتوانند کاری بکنند. قطعا نظر رهبری هم بالا بردن سطح مشارکت در انتخابات آینده است.

من خواسته های آنها را قبول دارم و منطقی می​دانم ولی شرط گذاشتن برای نظام را درست نمی​دانم چون نظام معمولا در این موارد ایستادگی می کند و زیر بار این شرط ها نمی​رود و به این ترتیب آنها از حضور در این عرصه محروم می​شوند بدون آنکه دستاوردی داشته باشند در حالی که فضای سیاسی را هم تندتر کرده اند.

برخی سایت​ها گفته​اند که آقای خاتمی در یکی از دیدارهای اخیرشان گفته​اند که دیگر جنبش سبزی وجود ندارد و باید از مسائل پس از انتخابات گذشت و اصلاح​طلبان باید تدارک یک جریان جدید را ببینند. به نظرتان این موضع گیری می​تواند منجر به برون رفت اصلاح طلبان از شرایط کنونی شود؟

قطعا این حرف​ها مفید است که خاتمه جریان سبز را اعلام کرده​اند. این اظهارات، مخالفت با جنبش سبز است و می​تواند بهانه خوبی برای پذیرش دوباره اصلاح طلبان در عرصه باشد.

اگرچه برخی آقای خاتمی را از سران فتنه می​دانند ولی بنده شخصا چنین نظری ندارم. شاید مهمترین خطای مجمع روحانیون مبارز این بود که راهپیمایی 30 خرداد را پس از سخنان رهبری در نماز جمعه به سرعت لغو نکردند و تعلل کردند. البته این تعلل در شرایط هیجانی آن دوره، از نظر من قابل گذشت است.

می دانید که من در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 88 به دنبال جلب حمایت از حضور آقای ولایتی بودم. پیش از آنکه آقای موسوی اعلام نامزدی کند، آقای خاتمی گفته بودند که کاندیدا میشوند. من در آن برهه با ایشان دیدار کردم. ایشان از ته دل گفتند که اگر احساس کنیم شما اصولگراها واقعا از آقای ولایتی حمایت می​کنید، نه من می​آیم و نه آقای موسوی کاندیدا می​شود و ما هم از آقای ولایتی حمایت می​کنیم. چون آنها می خواستند که آقای احمدی​نژاد رای نیاورد و نوع مدیریت ایشان را مضر به حال کشور می دانستند. از این رو شخصا قبول ندارم که ماه​ها قبل از انتخابات برنامه ریزی برای براندازی شده بود و آقای خاتمی هم از سران فتنه است! حال که خود ایشان نرمش نشان می​دهند، نظام هم باید عطوفت به خرج دهد و آنها را بپذیرد.

اخیرا اخباری دال بر احتمال حضور آقای جنتی در حلقه تصمیم گیران اصولگرایان برای ایجاد اجماع در انتخابات آینده منتشر شده است. نظر شما در مورد نقش آفرینی انتخاباتی دبیر شورای نگهبان چیست؟

من حضور آقای جنتی در این زمینه را به صلاح نمی​دانم، هم از نظر شخصیت حقیقی ایشان که جز افرادی که به نام اصول گرایی در بحران اخیر موجب تشدید این بحران شدند و به جایگاه ولایت فقیه لطمه وارد کردند بقیه را خارج از خانواده انقلاب می دانند و در نتیجه موجب تفرقه در این حلقه خواهند شد چون افراد روشنی مانند آیت الله مهدوی کنی این طرز فکر را نمی پذیرند، و هم از نظر شخصیت حقوقی که ایشان دبیر و عضو شورای نگهبان و برگزار کننده و داور انتخابات است. ورود ایشان به این حلقه شبیه همان اتفاقی است که در انتخابات ریاست جمهوری گذشته افتاد که برخی از اعضای شورای نگهبان از یکی از نامزدها حمایت کردند و مشکلاتی به وجود آمد.

سازوکارهایی برای ایجاد وحدت میان اصولگرایان به منظور ارائه یک لیست انتخاباتی واحد در انتخابات مجلس نهم در دستور کار قرار گرفته است. نظر شما در مورد این مدل​ها از جمله مدل 2+6+4+3 چیست؟

من اساسا قائل به وحدت اصولگرایان نیستم. زمانی باید از وحدت اصولگرایان دم بزنیم که رقیب سرسختی در مقابلمان باشد، رقیبی که به مرز دشمنی میرسد، مثلا زمانی که رقیب ما چهرههای تند و تیزی مثل آقایان تاجزاده و بهزاد نبوی باشند، اصلاح طلبانی که به دنبال تغییر ساختار نظام بودند. اگر امکان ورود این افراد به مجلس وجود داشته باشد، ما باید با هم متحد شویم تا آنها رای قابل توجهی نیاورند. اما الان کسانی از اصلاح طلبان از سوی شورای نگهبان تایید صلاحیت می​شوند که بی​خطرند و افراد معقولی​هستند و ولایت فقیه را قبول دارند.

مثلا چهره​هایی مثل آقایان کواکبیان یا پزشکیان و یا خباز چه خطری برای نظام دارند؟ به نظر من این​ها از برخی اعضای فراکسیون انقلاب اسلامی اصول گراترند. در چنین فضایی این همه اصرار برای وحدت برای چیست؟ چه ضرورتی دارد؟ فرض کنید دو سه لیست اصولگرا باشد با دو سه لیست اصلاح طلب. مردم هم از بین آنها نمایندگان​شان را انتخاب می​کنند. به نظر من حتی اگر این گونه اصلاح​طلبان در مجلس بعد، اکثریت کرسی​ها را هم کسب کنند، خطری نظام را تهدید نمی​کند. در چنین شرایطی چه اصراری هست که سیستم مجموعه اعداد برای وحدت درست کنیم ومدل بچینیم؟! به نظر من این کارها لازم نیست.

من معتقد به وحدت عقلا و معتدل​ها اعم از اصولگرا و اصلاح طلب هستم تا در برابر تندروها و افراطی​های دو طرف، جبهه واحد تشکیل دهند. به این ترتیب مجلس آینده ما یک مجلس اهل فکر و عقیده خواهد بود و به جای احساس گرایی، در آن عقل گرایی حاکم خواهد بود.

باید به سمت مجلس عقل گرا و معتدل برویم. باید مبانی و اصولی را تعریف کنیم که هر کس آن را قبول دارد وارد این جبهه شود، اصولی مثل ولایت فقیه، آزادی، عدالت اجتماعی، مردم سالاری دینی، استقلال فرهنگی، امر به معروف و نهی از منکر، نقش زن در جامعه، رعایت اخلاق در سیاست، قانونگرایی، توجه به نسل جوان و…. بر اساس این اصول با برداشت واحد است که باید وحدت بیابیم و افرادی که به این اصول معتقدند به مجلس راه یابند، چه اصولگرا باشند و چه اصلاح طلب. مهم برداشت واحد از این اصول و مبانی است. مثلا باید برداشت همه ما از ولایت فقیه یا آزادی یکسان باشد.

برای همین است که به وحدت بین اصولگراها اعتقادی ندارم. فرض کنیم همه ما هم متحد شویم. که چی؟ می خواهیم جلوی چه دشمنی را بگیریم؟ دشمنی در مقابل ما نیست! خیلی از رقبای اصلاح طلب ما مثل خود ما اصولگراها فکر می کنند و همین انتقادات ما را به وضع موجود دارند. بنابراین وحدت بین عقلا و معتدلین باید یک اصل باشد نه وحدت میان اصولگراها.

کاربران خبرآنلاین پرسیده اند که آیا حاضرید در فهرست انتخاباتی اصلاح​طلبان هم قرار بگیرید؟

در دور قبل هم من گفته بودم غیر از حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، هر گروهی بخواهد اسم من را در لیست خود قرار دهد مخالفتی ندارم.

حتی اعتماد ملی یا مجمع روحانیون؟

حتی با حضور در فهرست​های این دو حزب هم که البته اصلاحاتی انجام داده اند مخالفتی ندارم. البته من هنوز تصمیم برای حضور در انتخابات آینده نگرفته​ام.

اتفاقا آقای افروغ هم چنین احساسی در آستانه مجلس هشتم وحتی همین حالا دارند. شما دلیل عدم تمایلتان چیست؟

من منتظرم ببینم که سرنوشت برخی امور چه می​شود. مثلا سوال از رئیس​جمهور انجام می​شود که دریابیم این مجلس یک مجلس واقعی است یا نه؟

یعنی اگر سئوال از رئیس​جمهور به سرانجام نرسد، شما دیگر نامزد انتخابات بعد نخواهید شد؟

اگر این کار انجام نشود و مجلس نتواند کارهای بزرگ انجام دهد و کار مجلس فقط امور جزئی مثل تعیین حریم جاده​ها باشد، دیگر چه نیازی به نامزدی امثال من در انتخابات است؟! هر کسی می​تواند دکمه را فشار دهد و بگوید که حریم جاده 10 متر باشد یا 15 متر! اتفاقا ممکن است افراد صالحتر از من برای این تصمیمات باشد.

اگر ما نتوانیم جلوی یک انحراف بزرگ در دولت را بگیریم، مجلس استقلال لازم را نداشته باشد و در موارد حساس دست مجلس را ببندند، حضور در مجلس خیلی هم معنی ندارد. اصلا چه ارزشی دارد که اینقدر وقت بگذاریم؟

در مورد نسبت شما و آقای لاریجانی در میان کامنت‌های مخاطبان سؤالاتی دیده می‌شد که پرسیده بودند فامیل بودن شما چقدر در پیگیری امور در مجلس مؤثر است؟ آیا شما برای اقداماتتان از ایشان نظر‌خواهی می‌کنید؟ یا ایشان کار‌هایی را به شما می‌سپرند که مثلاً در مجلس چه بگویید یا چه بکنید؟

اتفاقاً در خود مجلس بسیاری از نمایندگان معتقدند که نسبت من و آقای لاریجانی چندان عیان نیست و مغفول است و اگر قرار باشد فهرستی از نمایندگان نزدیک به ایشان را ارائه کنند، اسم من در آن نخواهد بود. من کمتر از بسیاری از نمایندگان ایشان را ملاقات می کنم. واقعاً هماهنگی خاصی بین ما نیست و من معمولاً برای کار‌هایم از ایشان نظر‌خواهی نمی‌کنم. حتی در مورد استیضاح آقای کردان، زمانی که من درخواست استیضاح را به هیأت‌رئیسه دادم ایشان مطلع شدند و اوایل هم خیلی موافق این کار نبودند اما بعد که فشار افکار عمومی زیاد شد، ایشان، دیگران و کل مجلس با این استیضاح همراه شدند.

در مواردی هم من به مدیریت ایشان اعتراض کردم. مثلاً زمانی که ایشان مواد 22 و 23 قانون حمایت از خانواده را که درباره ازدواج موقت و تعدد زوجات است مسکوت گذاشته و به کمیسیون ارجاع دادند، من اعتراض کردم که این کار برخلاف آیین‌نامه مجلس و تنها به خاطر ملاحظات اجتماعی است.

به هر حال رابطه سببی من و آقای لاریجانی هیچ تاثیری در رفتار‌ ما در مجلس ندارد.

سؤالاتی هم در مورد نسبت شما و پدر بزرگوارتان مطرح شده است. از جمله اینکه فکر می‌کنید اگر فرزند شهید مطهری نبودید، به اینجا می‌رسیدید؟

مگر حالا به کجا رسیده‌ام؟!

سؤال دیگر این است که شما چقدر عقاید و اعتقاداتتان را مطابق و منطبق با اصول و عقاید پدرتان می‌دانید؟

اکثر قریب به اتفاق عقاید و افکارم را مدیون شهید مطهری هستم. نه به خاطر اینکه پدرم هستند بلکه به خاطر اینکه افکار ایشان را می‌پسندم و چون تدوین‌کننده آثار‌شان پس از شهادتشان بوده ام، طبیعی است که این افکار و اندیشه‌ها در ذهن من رسوخ کرده و با روح من عجین شده است. خیلی از نظرات من بازگویی نظرات شهید مطهری است.

ولی گاهی شما را متهم می‌کنند که نقیض مواضع ایشان موضع‌گیری می‌کنید و اصطلاحاً می‌گویند «پسر کو ندارد نشان از پدر». تا به حال این موضوع را به خود شما گفته‌اند.

این نوع اظهار‌نظر‌ها بیشتر در سایت‌هاست والا بین مردم که بوده ام هرگز چنین حرفی به من نزده‌اند. اتفاقاً من در میان اقشار مختلف مردم از شمال تا جنوب تهران رفت و آمد دارم. منزل من نزدیک حسینیه ارشاد است و منزل پدری‌ام در خیابان دولت قلهک است. تا ده سالگی هم در خیابان ری و بچه جنوب شهر بودم. الان هم که برای حضور در مجلس به محدوده بهارستان رفت و آمد دارم و چون دفتر مرکزی انتشارات صدرا در ناصر‌خسرو است مرتب با مرکز شهر ارتباط دارم، دانشگاه هم که در مرکز شهر است. من گاهی این مسیر‌ها را پیاده می‌روم و یا از مترو استفاده می‌کنم. علاوه بر این هر چند هفته یک بار به نماز جمعه می‌روم و در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کنم. در تمام این مواقع با مردم در تماسم و آنها حرف‌هایشان را به من می‌زنند. حدود 90 درصد اظهار‌نظر‌ها و داوری‌های مردم در راستای تأیید و تشکر و تقدیر است و توصیه آنها به ادامه راه.

در یکی از کامنت‌های کاربران سایت خبر‌آنلاین به مواضع ضد‌ایرانی شما انتقاد شده و پرسیده‌ شده است که چرا به کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» پدرتان بی‌توجه هستید. حتی شهید مطهری را یک چهره «پیش‌رو» و شما را یک فرد «متحجر» می‌خوانند. نظرتان چیست؟

من فکر می‌کنم که این افراد پیام کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران را دریافت نکرده‌اند. شهید مطهری به هیچ وجه حرف‌هایی را که امروزه تحت عنوان مکتب ایرانی و اسلام ایرانی ‌گفته می‌شود تأیید نکرده‌اند و درست نقطه مقابل آن را مطرح کرده‌اند. اساساً فلسفه نوشتن این کتاب، مقابله با سیاست رژیم شاه در جهت ترویج ناسیونالیسم ایرانی و بازگشت به ایران باستان و قرار دادن ایران در مقابل اسلام بوده است.

شهید مطهری در این کتاب آورده‌اند که اسلام و ایران برای هر دو مایه افتخار است. برای اسلام از این جهت که یک ملت باهوش و دارای تمدن این مکتب را با آغوش باز پذیرفته است و برای ایران از این جهت که در برابر حقیقت تسلیم شده و بی‌هیچ تعصبی اسلام را پذیرفته و از هر ملت دیگری بیشتر در راه آن فداکاری کرده است.

ایشان در این کتاب اثبات می‌کنند که اسلام برای ایران یک امر خودی است و این طور نیست که هرچه از خارج از مرز‌ها به داخل بیاید، غیرخودی باشد. ملاک خودی و غیر‌خودی بودن یک پدیده، داخلی و خارجی بودن نیست بلکه این است که آن ملت، آن پدیده را به میل خود و با علاقه پذیرفته باشد یا اینکه به زور به او تحمیل شده باشد.

تز مکتب ایران به جای مکتب اسلام که از سوی آقایان احمدی‌نژاد و مشایی مطرح شده است، نقطه مقابل نظرات شهید مطهری است. این آقایان می‌گویند که اسلام واقعی اسلام ایرانی است و ما برای تبلیغ اسلام باید ایران را تبلیغ کنیم چون اگر از اسلام سخن بگوییم برداشت‌های مختلفی از آن در دنیا وجود دارد و ممکن است با برداشت القاعده یا طالبان از اسلام خلط شود و ما را دچار مشکل کند. بنابراین بهتر است ما از ایران و حداکثر از اسلام ایرانی سخن بگوییم.

این، حرف بسیار خطرناکی است. اینکه به اسلام پسوندهای «ایرانی» و «عربی» و «ترکی» و مانند آن اضافه کنیم، سبب تفرقه در جهان اسلام می‌شود و با تعالیم اسلام جور درنمی‌آید چون اسلام آمده است که بی‌رنگی و بی‌نژادی را ترویج کند ولی این پسوندها تعصبات قومی را زنده می‌کند و نوعی بازگشت به جاهلیت قبل از اسلام است. ما از اسلام سخن می گوییم و منظورمان هم اسلام واقعی است.

این تعابیر نقض غرض است. به عقیده من این یک تز استعماری است که نمی‌دانم آگاهانه ترویج می‌شود یا ناآگاهانه. مخالفت من با این افکار به همین دلیل است. احساس می‌کنم که این افراد می‌خواهند مسیر انقلاب را تغییر دهند و مسئله ساده‌ای نیست که بگوییم یک فکری به ذهن آنها خطور کرده و خیلی سخت نگیریم، یک مسئله فرعی است. به نظر من از مسائل اصلی است.

تز مکتب ایران و اسلام ایرانی سبب می‌شود که ایران را از کشورهای اسلامی جدا کند و آن ‌را به یک جزیره دور افتاده تبدیل کند، همان سیاستی که برخی عربهای متعصب مثل رژیم آل سعود و وهابی ها دنبال می کنند و دائما می گویند که ایرانی ها یک اسلام مخصوص دارند و اساسا مجوس و زردشتی هستند. در حالی که هدف انقلاب اسلامی، احیای تمدن بزرگ اسلامی و اتحاد جماهیر اسلامی است.

سؤال دیگر کاربران خبرآنلاین این است که آیا هر‌کس از تمدن ایرانی حرف بزند را «دین‌ستیز» می‌دانید؟ چرا می‌گویید فردوسی اشتباه کرد که زبان فارسی را زنده کرد؟

من هرگز در مورد فردوسی چنین حرفی نزده ام. حتی در پیگیری اجرای قانون منع به کارگیری الفاظ بیگانه، در واقع برضرورت استفاده از الفاظ فارسی تأکید داشتم. البته ممکن است گفته باشم که به بهانه مبارزه با الفاظ بیگانه نباید با کلمات عربی مقابله کنیم و به کلمات عربی هم به چشم کلمات لاتین بنگریم چون زبان عربی زبان دین ما و زبان قرآن است و نباید کاری کنیم که کلمات عربی از زبان فارسی خارج شود. اشکالی ندارد که کلمات معادلی را برای لغات عربی طراحی کنیم اما اینکه اصلاً از کلمات عربی استفاده نکنیم یک اشتباه بزرگ است. متأسفانه فرهنگستان زبان فارسی مشغول این کار است. مثلاً به جای واژه «خروج» واژه «برون‌رفت» را در نظر گرفته‌اند. نفس این کار اشکال ندارد که هر دو کلمه استفاده شود، اما این که در کتابهای درسی هر جا “خروج” هست تبدیل به “برون رفت” کنیم اشتباه است. “خروج” یک کلمه قرآنی است و نباید مردم را از ادبیات قرآنی دور کنیم. به این ترتیب اگر پیش برویم ممکن است 20 سال بعد، دیگر آثار شهیدمطهری و امام خمینی(ره) برای مردم مفهوم نباشد.

این انتقادتان را به آقای حدادعادل هم گفته‌اید؟

بله گفته‌ام. ایشان توجیهاتی دارند که برای من قابل قبول نیست. اینکه با این سرعت کلمات عربی را تبدیل به فارسی دری کنیم و برای حذف کلمات عربی تلاش کنیم اقدامی است که در رژیم شاه هم رخ نداد و اصلا جرأت نمی‌کردند این کار را بکنند. آنها دو، سه بار این خیز را برداشتند اما افرادی مثل شهیدمطهری در مقابل آنها ایستادند.

من مخالفتی با معادل‌سازی واژه‌ها ندارم اما اینکه تمامی آنها در کتب درسی جایگزین شود کار غلطی است چون ما را از زبان قرآن دور می‌کند. زبان عربی زبانی غنی است و برخی از کلمات آن در زبان فارسی کلماتِ فارسی شده است همچنان که برخی کلمات فارسی در عربی کلمات معرّب است. اگر از زبان عربی دور شویم دیگر نه از حافظ درک درستی خواهیم داشت نه از مولوی و سعدی و نظامی و… به این ترتیب از معارف اسلامی دور می‌شویم و ضربه خواهیم خورد.

این را هم بگویم که اسلام زبان خاصی ندارد اما چون زبان عربی غنی‌تر و مناسب تر برای انتقال معارف الهی بوده قرآن به زبان عربی نازل شده است.

فردوسی هم کار خوبی کرده که زبان فارسی را زنده کرده است چون هر زبانی حامل فرهنگ و معارف خاص خودش است. او ضمن دفاع از اسلام مانع از فراموش شدن زبان فارسی شده است. این خود نشان می دهد که اسلام بر زبان خاص یا رنگ خاص یا نژاد خاصی تاکید ندارد. اتفاقاً بسیاری از معارف اسلامی به زبان فارسی بیان شده است و کسانی که زبان فارسی را نمی‌دانند از درک آن محرومند. حتی خوب است که عرب‌ها هم زبان فارسی را بیاموزند و از معارفی که در امثال دیوان حافظ، سعدی، مولوی، جامی و دیگر کتب عرفانی ما آمده است، استفاده کنند چون معمولا با ترجمه، معانی به درستی منتقل نمی شود. من زبان فارسی را زبان دوم جهان اسلام می‌دانم و بسیار متأسف می‌شوم که دو نفر مسلمان در مکه با یکدیگر انگلیسی صحبت می‌کنند. به نظر من دو نفر مسلمان غیر همزبان در درجه اول باید با زبان عربی وگرنه با زبان فارسی و یا دیگر زبان‌های دنیای اسلام با هم صحبت کنند. البته دانستن زبان انگلیسی به عنوان یک ابزار و وسیله، خوب بلکه لازم است اما اینکه مسلمانان زبان انگلیسی را بهتر از عربی می‌دانند یک نقطه ضعف است و نشانه نفوذ استعمار در جهان اسلام است.

مخالفت‌های شما با «ملی‌گرایی» آن‌قدر از نگاه کاربران خبرآنلاین زیاد است که پرسیده‌اند بالاخره آقای مطهری خودشان را کجایی می‌دانند؟ حتی پرسیده‌اند که شما خودتان را یک ایرانی مسلمان می‌دانید یا یک مسلمان ایرانی؟

من خودم را یک مسلمان ایرانی می‌دانم. به قول سیدجمال‌الدین اسدآبادی وطن ما آنجاست که اسلام باشد. ما مرزهای موجود را مرزهای قراردادی می‌دانیم که خیلی از آنها را استعمارگران ترسیم کرده اند، به ویژه مرزهای خاورمیانه که به دست انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها پس از شکست دولت عثمانی و بیشتر به صورت خطوط مستقیم کشیده شده و برای ایجاد تفرقه بین دنیای اسلام بوده است. اینکه ما روی ایرانی یا عرب و یا ترک بودنمان تأکید داشته باشیم و به آن تفاخر کنیم نوعی انحراف از تعالیم اسلام است. البته هرکسی وطنش را دوست دارد ولی وطن‌دوستی یک امر مشترک بین انسان و حیوان است و یک امر متعالی نیست. کما اینکه یک حیوان هم وقتی به حریمش‌ وارد می‌شوند از آن دفاع می‌کند. دفاع از وطن مثل دفاع از مال و ناموس امری مقدس است اما چون امری مشترک میان انسان و حیوان است، مثل دفاع از عقیده و ایدئولوژی و ارزشهای انسانی که مختص انسان است دارای تعالی نیست. به همین جهت ملیت پرستی و تعصب نژادی به طور کلی امری مذموم و نکوهیده است. امروز هم بخش بزرگی از مشکلات جهان اسلام ناشی از تعصبات قومی است و البته عربها در این زمینه گوی سبقت را از ایرانی ها و ترکها و غیره ربوده اند.

پیام برای این مطلب مسدود شده.

Free Blog Themes and Blog Templates