09.14.2008

‘طالبان از طرح حمله یازدهم سپتامبر آگاه نبودند’

بی بی سی :
یک مقام پیشین حکومت طالبان می گوید در پی حملات آمریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱ میلادی، رهبری طالبان در تلاش بود راهی برای بیرون شدن اسامه بن لادن، رهبر القاعده از افغانستان پیدا کند، اما حملات سریع آمریکا این فرصت را به طالبان نداد.

وکیل احمد متوکل، وزیر خارجه طالبان در یک گفتگوی اختصاصی به بی بی سی گفت رهبری طالبان از برنامه ریزیها برای اجرای حملات یازدهم سپتامبر آگاه نبود. به گفته او رهبری طالبان از شنیدن خبر حمله متحیر شد.

اسماعیل سعادت در کابل در آغاز این گفتگو از آقای متوکل پرسیده است که پاسخ حکومت طالبان در برابر تهدیدهای آمریکا برای آغاز حمله نظامی به افغانستان در آنوقت چه بود؟

طبیعی است که آنها (نیروهای خارجی) چون به گونه ناگهانی می خواستند به ما حمله کنند، رهبری امارت اسلامی و علما نگران این بودند که احتمالا حملات نظامی پیامدهای ناگواری را به دنبال خواهد داشت. از همین رو شورای بزرگی در کابل راه اندازی شد و (در این شورا) تصمیم گرفته شد که از مهمانان (اعضای القاعده) خواسته شود به اراده خود افغانستان را ترک گویند.

اما وضعیت طوری بود که پیهم به ما هشدار داده می شد. خواست عمومی این بود که از بروز جنگ جلوگیری شود، اما در آن زمان ما فکر می کردیم که اگر جنگ آغاز شود کاری از دست ما بر نمی آید. چون آنها فقط برای آغاز جنگ به زمان نیاز داشتند.

آیا شما در آن زمان فکر می کردید که حادثه یازدهم سپتامبر آغاز سقوط رژیم شما در افغانستان است؟

در این شک نیست که القاعده، به عنوان یک پایگاه جهاد از افغانستان استفاده می کرد. نام القاعده یک نام جهانی بود و اعضای آن در بیشتر کشورها حضور داشتند، اما اکثر فعالیتهای القاعده از شرق میانه سرچشمه می گیرد و آمریکا یکی از حامیان سرسخت اسرائیل است و درباره این بحران دردناک همیشه در میان مسلمانان جهان بحث می شود.

زمانی که جنگ غیرمتوازن در افغانستان آغاز شد، حدس زده می شد که حکومت ما سقوط می کند؛ اما این دو موضوع کاملا از هم متفاوت است. یکی سقوط حکومت طالبان و دیگری از میان برداشتن طالبان. این اشتباه شده که (نیروهای خارجی و دولت افغانستان) فکر می کنند همه طالبان را باید از میان بردارند و این، ناممکن است.

در رهبری طالبان چه بحثهایی می شد برای این که چگونه می توان از بروز چنین حادثه جلوگیری شود؟

انتظار نمی رفت جنگ شود، اما از هشدارهای جدی و پیهم، چنین به نظر می رسید که جنگ حتما آغاز می شود. بد بختانه وضعیت بسیار نگران کننده بود. همان طوری که دیدیم، مشکلات بسیاری هم به بار آورد. در کنار این که حکومت طالبان سقوط کرد، طبیعی است که سقوط حکومت مشکلاتی را برای مردم هم به همراه داشت.

با این که پیامدهای حمله برای طالبان بسیار ناگوار بود، اما با اینهم طالبان تاکید می کردند که حاضر نیستند از القاعده جدا شوند و افرادی را که متهم به اجرای حملات در آمریکا بودند به نیروهای آمریکایی تحویل دهند؟

در این جا، دوبحث را باید از هم جدا کرد یکی موضوع پیش از حمله یازدهم سپتامبر است و یکی هم موضوع پس از این حملات. قبلا هم گفتم که پس از حادثه یازدهم سپتامبر اول انتظار نمی رفت که جنگ در افغانستان آغاز شود و ما می دانستیم که اگر جنگ شروع شود هیچ چیز نمی تواند جلو آن را بگیرد.

اما پیش از آن، فقط تهدید و فشار و حرکت به سوی چیزی شبیه جنگ سرد بود. پس از حمله یازدهم سپتامبر فرصت بسیار کم بود و هیچ کاری نمی شد کرد.

شما در آغاز گفتید وقتی از حمله به برجهای تجارت جهانی در آمریکا آگاه شدید، تعجب کردید؛ دلیل تعجب شما چه بود؟ آیا فکر می کردید که القاعده، که در آن زمان شما میزبان اعضای آن بودید، توانایی اجرای چنین حملات را ندارد، یا این که به تصمیم و اراده القاعده برای اجرای چنین حمله شک داشتید؟

در این جا چند مساله است، یکی اینکه همیشه به افغانستان تهمت زده می شد که میزبانی افغانها از القاعده، سبب شده است که نیروهای القاعده آموزشهای نظامی را با خیال راحت در این کشور فرا گیرند. اول همین موضوع باید مورد بررسی قرار گیرد که در افغانستان کجا خطوط هوایی بسیار پیشرفته و مجهز و آسمان خراشهای (شبیه نیویورک) موجود بود؟

این افراد (افرادی که حمله یازده سپتامبر را انجام دادند) همان جا (آمریکا) سکونت داشتند و در همان جا کار می کردند و احتمال دارد که با فکر آسوده در همان جا برنامه ریزی کرده اند. حمله یازدهم سپتامبر نه تنها برای ما بلکه برای آمریکا هم تعجب آور بود.

منظور شما این است که رهبری طالبان در افغانستان از برنامه ریزیها برای اجرای این حمله آگاه نبود؟

من تا حالا در این باره چیزی نشنیده ام و مدارکی هم نیست که نشان دهد رهبران طالبان از این حملات آگاه بودند.

به نظر شما در آن زمان ارتباط میان طالبان و القاعده چگونه بود؟

اگر به طور مختصر بگویم روابط آنها درست مثل روابط میان میزبان و مهمان بود. طالبان براساس یک برنامه کاری افغانی کار می کردند و القاعده با اهداف گسترده تر، در بیشتر کشورها فعال بود.

اما بسیاری به این باور هستند که القاعده و جنگجویان خارجی در آن زمان در افغانستان از صلاحیت و نفوذ زیادی برخوردار بودند؟

آنها قوانین شرعی را پذیرفتند. شمارشان هم زیاد نبود. آنها هیچ گونه نیرو، نه نیروی زمینی و نه نیروی هوایی در اختیار نداشتند و تصمیم گیریهای اقتصادی هم به دست آنها نبود.

در این شکی نیست که القاعده از لحاظ مالی توانا بود و هنوز هم هست؛ زیرا بیشتر افراد (ثروتمند) در کشورهای اسلامی برای آنها( القاعده) کمک مالی می فرستند، اما آنها هیچ گونه قدرت و نفوذ نظامی، اقتصادی و یا اداری در افغانستان نداشتند. آنها بالاتر از قانون عمل نمی کردند. حتا به این سطح هم نبودند که در یک منطقه تجمع کنند و یا یک ولسوالی را به دست داشته باشند.

در حال حاضر شما روابط میان طالبان و القاعده را چگونه بررسی می کنید؟

این واضح است که در حال حاضر دو جناح در افغانستان فعالند. در یک جناح حدود چهل کشور جهان یک ائتلاف بی سابقه را تشکیل داده اند. در یک چنین جنگ سنگین، که دو راه بیشتر نیست، یا باید زندانی شد و یا جان خود را از دست داد، طبیعی است که همه، راه دفاع از خود را انتخاب می کنند.

جنگ هم همین گونه آغاز شد. پیشتر هم گفتم که یکی سقوط حکومت طالبان است و دیگر حفظ ثبات سیاسی. در چنین وضعیت تقاضای شرایط جنگی هم همین است که گروههای درگیر به سطح جهان و کشورهای اسلامی برای خود متحدان جنگی جستجو می کنند.

در این شک نیست که آنها هنوز هم یکدگر را کمک می کنند. البته روابط (میان طالبان و القاعده) نسبت به گذشته متفاوت است و آن اینکه در گذشته روابط میان طالبان و القاعده روابط میزبان و مهمان بود حالا متحدان جنگی هستند.

شما فکر می کنید که هنوز هم ملا محمد عمر رهبر طالبان است؟

تا زمانی که خبر مرگ کسی را نشنوید به این معنا است که او هنوز زنده است. زمانی که یک تحریک با تمام توان فعالیت می کند و هیچ شاخه از آن جدا نشده، این را می رساند که هنوز هم تحریک فعال است.

از سال ۲۰۰۱ تا حالا ایالات متحده آمریکا در تلاش پیدا کردن اسامه بن لادن، رهبر القاعده و ملا محمد عمر، رهبر طالبان است؛ شما چه فکر می کنید، چرا تا حالا آمریکا نتوانسته به این هدف خود دست یابد؟

خوب، کسی که خود را پنهان می کند همیشه در تلاش است پنهان بماند و در حضور مردم آفتابی نشود. اگر موضوع را از لحاظ اعتقادی بررسی کنیم گاهی اتفاق می افتد که اگرخداوند- جل جلاله - به کاری اراده کند طوری معجزه می شود که با وجود این همه تلاش، با استفاده از امکانات زیاد آنها (ملا عمر و بن لادن) هنوز مصئون مانده اند.

شما چه فکر می کنید رهبران القاعده و طالبان در کجا هستند؟

جواب ساده این است که آنها در گوشه ای از جهان اسلام هستند. چون در این باره اطلاع دقیق ندارم نمی توانم بیشتر از این تبصره کنم.

یعنی شما فکر می کنید که در افغانستان هستند یا در بیرون از این کشور؟

گفتم که در گوشه ای از جهان اسلام هستند. تا حالا اطلاعی به ما نرسیده که ملا محمد عمر آخوند، رهبر تحریک اسلامی طالبان از افغانستان بیرون شده باشد. اسامه بن لادن هم که تابعیت افغانستان را ندارد و من نمی دانم در کجاست.

بسیاری از فرماندهان و افراد طالبان که در حال جنگ در افغانستان هستند از اعضای بلند پایه در حکومت طالبان بودند؛ شما هم که در رهبری رژیم طالبان کار می کردید و شما از نزدیک آنها را می شناسید، چه فکر می کنید که غیر از راههای نظامی راه حل دیگر برای مشکلات افغانستان وجود دارد؟

به نظر من جنگ از روی هوس نمی شود. هیچ کس نمی تواند این را ثابت کند که زندگی آرام در کنار خانواده خود را به خواست خود رها می کند و می رود به جنگ. می جنگد، فرار می کند و خود را مخفی می کند.

موضوع این است که از آغاز به اصطلاح خشت اول در کنفرانس بن کج نهاده شد. برخی از جریانهای افغانی کاملا نادیده گرفته شدند. تا حالا هم هیچ فرصتی به آنان (طالبان) داده نشده؛ بدون جنگ دیگر راهی نیست.

پس به نظر شما امکان این بود که از نماینده های طالبان در کنفرانس بن دعوت شود؟ نماینده های رژیمی که جهان برای سرنگون کردن آن متحد شده بود؟

برای از یاد بردن (نادیده گرفتن) گلبدین حکمتیار چه دلیلی وجود دارد؟ یکی موضوع سلب حق است و یکی هم خالی گذاشتن کرسی و یا فقط یک دعوت از یک فرد برای اشتراک در یک نشست. یکی هم پذیرفتن یا رد دعوت است، اما این به ذهن هیچ کس خطور نکرد.

پس از گذشت یک زمان کوتاه سازمان ملل متحد اذعان کرد، که این تصمیم درست نبود. این یک کار آسان نبود، همان طوری که شما هم گفتید. نادیده گرفتن آنها هم به معنای این بود که قدرت زیاد را به خود اختصاص دادند. هنوز هم تصمیم برای مذاکره با طالبان نیست و هیچ نشانی مشخص وجود ندارد.

نه مکانیسم و نه هم خواستی برای مذاکره هست. طالبان نمی دانند با کی مذاکره کنند؟ و حکومت هم نمی داند با کدام گروه مخالف گفتگو کند.

اما حکومت تلاشهایی را در این راه را آغاز کرده. کمیسیون تحکیم صلح به همین هدف ایجاد شده که کسانی که عملا در مخالفت با دولت می جنگند و یا آزرده هستند، به روند صلح بپیوندند.

تلاش برای ترغیب مردم برای تسلیم شدن چیزی است و پرسیدن از آنها (طالبان) که چرا می جنگند، خواست آنان چیست؟ و چرا به حکومت اعتماد ندارند و چرا نیروهای خارجی را اشغالگر می دانند، چیزی دیگر.

من فکر نمی کنم برای کسانی که نظامشان سرنگون شده، متهم به اجرای هر عمل بد هستند و برعلیه آنان تبلیغ هم می شود، فقط گفتن این که به خانه های خود برگردید، کافی باشد.

برای اجرای طرح گفتگو با طالبان به اراده، میکانیسم و تفاهم میان نیروهای خارجی و دولت افغانستان نیاز است.

پیام برای این مطلب مسدود شده.

Free Blog Themes and Blog Templates