02.12.2008

عليرضاعلوي تبار در مصاحبه با روز:‏ حداکثر ظرفيت نظام، شبه دمکراسي است‏

خُسن آقا: هی گوزیدی! واقعا بدون دست هم گوزیدی! اینو که ما خودمون سالهاست داریم می‌گیرم
روز: با عليرضا علوي تبار، از چهره هاي مطرح اصلاح طلبي در ايران در مورد انتخابات آتي رياست جمهوري ‏وگزينه هاي اصلاح طلبان براي شرکت در اين انتخابات سخن گفته ايم. به اعتقاد وي« حداکثر ظرفيت نظام ‏حقوق اساسي ايران(قانون اساسي) پذيرش نوعي شبه دموکراسي است و فراتر از آن ظرفيت ندارد.»اين ‏مصاحبه در پي مي آيد.‏

‏آقاي علوي تبار، اصلاح طلبان در چند ماه اخير بحث هاي زيادي درباره انتخابات داشته اند، اما به ‏نظر مي رسد خبري از نقد گذشته در ميان آن ها نيست.شما تصور مي کنيد اصلي ترين و اساسي ترين ‏نقدهايي که در 3 سال و نيم اخير به اصلاح طلبان وارد است، کدام است؟‏

در طول مدت سه سال و نيم گذشته، نقد، به طور دايم در ميان اصلاح طلبان وجود داشته است. من در جلسات ‏متعددي شرکت داشته ام که احزاب و گروه هاي اصلاح طلب به نقد خويش پرداخته اند. در ميان اصلاح ‏طلبان بحثي مطرح شده تحت عنوان حرکت بر روي دو پا. به اين معنا که براي پيشبرد اصلاحات دموکراتيک ‏در کشور هم بايد تلاش کرد تا يک جريان دموکرات در درون حکومت ايجاد و تثبيت شود و هم بايد درجهت ‏دموکراتيک کردن روابط اجتماعي و تقويت نهادهاي مدني در آن کوشيد. عمده انتقادات وارد به اصلاح طلبان ‏به کم کاري در تقويت نهادهاي مدني و دموکراتيک کردن زندگي اجتماعي باز مي گردد؛ اما در برنامه سال ‏آتي، احزاب اصلي اصلاح طلب برنامه هايي براي جبران اين کم کاري دارند.‏

‏شما در مقاله اي به چهار شکاف اصلي اجتماعي در ايران اشاره کرده ايد. به نظر شما شکاف هاي ‏قوميتي و مذهبي، در حال حاضر جزو شکاف هاي فعال جامعه نيستند؟‏

در اين مورد بايد به دو نکته توجه کنيد. اولا بخشي از مباحث مطرح در اين دو زمينه ذيل عنوان شکاف ‏مردسالاري و اقتدارگرايي قابل بررسي هستند. ثانيا اين شکاف ها بيشتر به صورت منطقه اي مطرح اند و نه ‏در سطح ملي. در حالي که چهار شکافي که در آن مقاله برشمردم همگي در سطح ملي مطرح اند و به شکل ‏گيري جنبش ها و احزاب و تشکل هاي فراگير مي انجامند.‏

‏آيا مقاله شما با پاسخي – هر چند غيررسمي – از سوي احزاب مواجه شده است؟‏

بحث اين شکاف ها در ميان احزاب جدي کشور از پيش هم مطرح بوده است. اما در ميان برخي از تشکل ها ‏اساسا جايي براي اين گونه بحث ها نيست. آن ها بيشتر باشگاه هايي براي کاريابي هستند و جز چند چهره ‏شناخته شده کسي را ندارند که در اين زمينه بپرسد و نظري طرح کند.‏

‏اگر هدف غايي اصلاح طلبان را رسيدن به «دموکراسي» بدانيم، فکر مي کنيد براي رسيدن به ‏اين هدف و گام گذاردن در مسير آن، احزاب اصلاح طلب در انتخابات آتي رياست جمهوري با چه هدفي بايد ‏وارد صحنه شوند؟‏

اصلاح طلبان قبل از هرچيز بايد از فرصت انتخابات استفاده کنند و در جريان آن به شناسايي و سازماندهي ‏نيروها بپردازند و با گسترش ارتباط با مردم به انتقال ايده ها و شعارهاي خود در ميان عموم مردم اقدام کنند. ‏اما اگر نتوانستند در انتخابات پيروز شوند آنگاه برنامه گذار به مردم سالاري بيشتر در چارچوب ظرفيت هاي ‏موجود آغاز مي شود. بنابراين مي توان از دو هدف مرحله اي در جهت هدف غايي براي اصلاح طلبان سخن ‏گفت.‏

‏در حال حاضر در جبهه اصلاح طلبان، سه گزينه مطرح وجود دارد: سيدمحمد خاتمي، مهدي ‏کروبي و عبدالله نوري. مايلم به بررسي اين گزينه ها بپردازيم. سيدمحمد خاتمي، به عنوان رييس جمهور ‏سابق اکنون پشتيباني خيل عظيمي از اصلاح طلبان را شاهد است. شما تصور مي کنيد آقاي خاتمي قادر به ‏پيشبرد اهداف دموکراتيک خواهند بود يا خير؟‏

در شرايط کنوني، گذار به مردمسالاري بيشتر در چارچوب ظرفيت هاي موجود در ساختار حقيقي قدرت ‏صورت مي گيرد. امکانات و ظرفيت هاي نيروهاي طرفدار دموکراسي فعلا بيشتر از اين نيست. با توجه به ‏امکانات موجود اصلاح طلبان مي توانند سه اقدام اصلي در جهت اصلاحات دموکراتيک را سامان دهند. ‏نخست بازگرداندن عقلانيت به اقتصاد و تامين استقلال نسبي اين حوزه از سياست. اين کار در بلند مدت در ‏خدمت گذار به مردم سالاري قرار خواهد گرفت و در حال حاضر حامياني نيز در درون جريان محافظه کار ‏و اقتدارگرا دارد.دوم دموکراتيک کردن روابط و ساختار هاي قوه مجريه. به دليل استقلال نسبي قوه مجريه در ‏صورت تسلط بر اين قوه مي توان در جهت دموکراتيک تر کردن آن گام هاي بلندي برداشت. سوم نمايندگي ‏کردن خواسته ها و گرايش هاي دموکراتيک در گفت و گوها و چانه زني هاي درون حاکميت. به گمان من ‏آقاي خاتمي تنها کسي است که مي تواند ترکيبي از نيروها را بسيج کند و پيرامون خود سامان دهد که بتوانند ‏اين سه اقدام را به طور همزمان پيش ببرند؛ اگر اين اقدام به خوبي پيش رود آقاي خاتمي در پيشبرد اهداف ‏دموکراتيک موفق خواهد بود.‏

‏با توجه به عملکرد آقاي خاتمي در دوره هشت ساله رياست جمهوري، فکر مي کنيد ايشان اين بار ‏قادر خواهند بود در مقابل مشکلات و موانع به وجود آمده، عکس العمل قاطعي نشان دهند؟ آيا توان ايستادگي ‏در برابر خواسته هاي غيردموکراتيک حاکميت را خواهند داشت؟‏

قاطعيت و ايستادگي تنها به ويژگي هاي شخصيتي و رواني افراد باز نمي گردد. دو عنصر مهم ديگر نيز در ‏اين زمينه نقش بازي مي کنند. يکي ديدگاه و نظر است؛بصيرت نظري شجاعت عملي به دنبال مي آورد. دوم ‏پشتيبانان و خواسته ها و جهت گيري هاي آنهاست. هر چقدر تعداد پشتيبانان بيشتر و گرايش هاي آنها قاطع تر ‏باشد، امکان ايستادگي و مقاومت آنها افزايش مي يابد. تصور من اين است که عملکرد احزاب اصلاح طلب و ‏برخورد روشنفکران نقش مهمي در ترغيب خاتمي به ايستادگي و مقاومت دارد. خنثي کردن فشارهاي وارد به ‏خاتمي نيازمند فشار متقابل است.‏

‏بسياري از حاميان آقاي خاتمي، خواستار حضور بي قيد و شرط ايشان هستند و حضور آقاي ‏خاتمي را تنها براي جلوگيري از ادامه روند فعلي ضروري مي دانند. اين بار خبري از شعارهاي اصلاح ‏طلبانه نيست. شما به محاق رفتن شعارهاي اصلاح طلبي در ميان حاميان آقاي خاتمي را چگونه ارزيابي مي ‏کنيد؟‏

تلاش اصلاح طلبان اين است که به جاي طرح شعار، بيشتر به يک برنامه عملي بينديشند. بخصوص بايد ‏توجه داشت که در مرحله کنوني از طرح، بايد از هر شعاري که بتواند موجب انسجام و يکپارچگي ‏اقتدارگرايان شود خودداري کرد. به عبارت ديگر تفرق اقتدارگرايان و جلوگيري از ترسيدن بيش از اندازه ‏آنها بايستي در طرح شعارها مورد توجه قرار گيرد. اصلاح طلبان با وضعيتي مواجهند که در آن ناظران و ‏مجريان انتخابات يکي هستند و اين اصلاح طلبان را در وضعيت دشواري قرار داده است.‏

‏آقاي خاتمي جلساتي با عنوان تبيين مباني اصلاح طلبي برگزارکرده اند. مي خواستم ببينم شما ‏تعريف آقاي خاتمي از اصلاحات را تا چه حد با تعريفي که در دوره هشت ساله در ميان اصلاح طلبان و مردم ‏وجود داشت، منطبق مي دانيد؟‏

آقاي خاتمي با بحث در مورد مباني اصلاحات مي کوشد تا توقع جامعه و روشنفکران را از خود متناوب ‏سازد. درواقع خاتمي مي خواهد روشن کند که به دنبال چيست تا هرکس که هدف او را قبول دارد او را ‏همراهي کند. او با اين کار چارچوب نقد خود را نيز مشخص مي کند. به اين ترتيب اگر کسي پس از اين ‏بخواهد او را نقد کند، بايد توجه داشته باشد که او خود را چگونه معرفي کرده و توقعات مقبول از خود را ‏چگونه مشخص کرده است. تصور خاتمي اين است که برخي از توقعاتي که از او در دوران اصلاحات وجود ‏داشته اساسا با برنامه و نگرش او سازگارنبوده است. او مي گويد من چنين وعده هايي نداده بودم که حالا براي ‏برآوردن آن ها مسوول باشم.در دوران اصلاحات ما با انفجار انتظارات مواجه بوديم؛ انتظاراتي که به حق ‏بودند اما امکان و ظرفيت برآوردن آنها وجود نداشت. خواسته هايي چون توسعه همه جانبه، دموکراسي ‏سياسي، عدالت اجتماعي و نابرابري کمتر، حکومت و جامعه اي اخلاقي تر و صادق تر همگي از خواسته ‏هاي اساسي مردم در جريان اصلاحات بود. تعريف خاتمي از اصلاحات علي الاصول با اين خواسته ها ‏مخالف نيست، اما او مي کوشد تا شروط لازم و ظرفيت ها و تنگناهاي موجود بر سر راه آنها را برشمارد.‏

‏کانديدادي بعدي انتخابات مهدي کروبي است. شما فکر مي کنيد آقاي کروبي با چه تحليلي وارد ‏عرصه انتخابات شده اند؟ آيا ايشان قادر به جمع آوري راي خواهندبود؟‏

تصور من اين است که آقاي کروبي معتقدند که رهبري حکومت حداکثر مي تواند ايشان را در درون حکومت ‏تحمل کند و هر فرد يا جريان ديگري را که فاصله انتقادي بيشتري با حکومت داشته باشد، طرد مي کند و ‏نخواهد پذيرفت. بنابراين از يک سو ايشان از رهبري حکومت مجوز شرکت در رقابت را دارد و از سوي ‏ديگر به دليل فقدان گزينه ديگر، فکر مي کند منتقدان تحول خواه و اصلاح طلب ناگزير از حمايت از ايشان ‏خواهند بود. اين به معناي افزايش شانس ايشان در رقابت است. حال اينکه چقدر مي توانند راي جمع کنند ‏بستگي به رقباي ايشان دارد.‏

‏در تکميل سوال قبلي، مي خواهم بپرسم راي دوره گذشته آقاي کروبي را تا چه حد سياسي مي ‏دانيد؟‏

به هر حال ايشان فرد سياسي و شناخته شده اي است. نمي توان راي ايشان را غير سياسي دانست. در ميان ‏گزينه ها شعار ملموس ايشان و تمايزي که از جريان محافظه کار و اقتدار گرا داشت، بسياري را ترغيب کرد ‏به ايشان راي دهند.‏

‏کانديداي سوم، عبدالله نوري است که از سوي اصلاح طلبان تحول خواه مطرح شده است. شما ‏مطرح شدن عبدالله نوري را در شرايط فعلي مفيد مي دانيد؟‏

اگر طرح جناب آقاي نوري توام با ارايه يک برنامه مشخص براي ايجاد تحول در ايران باشد اقدام مفيدي ‏است، چون نوعي رقابت برنامه اي ميان خود اصلاح طلبان و تحول خواهان ايجاد مي کند که باعث ارتقا ‏سطح مباحث و گفت و گوي دروني انها مي شود. به علاوه منجر به رسميت شناخته شدن چندگونگي درون ‏اصلاح طلبان مي گردد. به هر حال آمدن آقاي نوري به شرط آنکه تمايز معناداري ميان ايشان و ساير نامزدها ‏به چشم بيايد مفيد خواهد بود. اما اگر جمعي طرح آقاي نوري را بهانه اي کنند براي حمله به بقيه و تخليه ‏عصبانيت ها واحساس هاي خام، آنگاه کمکي به وضعيت جنبش اصلاح طلبي نخواهد شد.‏

‏حاميان عبدالله نوري اعلام کرده اند که حتي در صورت ردصلاحيت آقاي نوري، در صدد برقرار ‏کردن پيوند با جنبش هاي اجتماعي و ايجاد يک حرکت در بطن جامعه هستند. آيا با توجه به وضع موجود، اين ‏راهکار را عملي مي دانيد؟‏

بايد حساب شخص آقاي نوري را از حاميان ايشان جدا کرد. آقاي نوري شخصيت معتبر و تاثير گذاري است و ‏به داشتن توان مديريتي مشهور است. ايشان البته کمتر به عنوان نظريه پرداز مطرح بوده است وبيشتر بر ‏تدبير ايشان تاکيد شده. اگر ايشان در مرکز تيمي قرار بگيرند که توان مفهوم سازي و پرورش و ارايه گفتمان ‏مشخصي را داشته باشد و به علاوه از توان سازماندهي و برقراري ارتباط برخوردار باشد مي توان اميدوار ‏بود که اين راهکار تحقق يابد. اما اينکه يک جريان کم تعداد که در ميان سياسيون با تجربه فاقد اعتبار بوده و ‏به نوسان شديد مواضع متهم است بخواهد ذيل نام آقاي نوري اين کار را انجام دهد، گمان نمي کنم اين راهکار ‏عملي باشد. به هر حال ايجاد يا تقويت يک جنبش اجتماعي نيازمند توانايي توليد گفتمان و برخورداري از ‏اعتبار مشخصي در ميان سياست ورزان وفعالان اجتماعي است.‏

‏شما زماني براي تست اصلاح پذيري نظام، صحبت از آزمون فيصله بخش کرده بوديد. مي خواهم ‏ببينم آيا اين مساله اتفاق افتاد؟ اگر از نظر شما انجام شد کدام مساله سياسي – اجتماعي بود و نتيجه چه بود؟ و ‏اگر انجام نشد چرا؟ و موضع شما درباره اصلاح پذيري سيستم چيست؟‏

به گمان من تلاش براي اصلاحات در سال 76 به طور ضمني با پذيرش يکسري ادعاها همراه بود. برخي از ‏اين ادعاها طي ده سال گذشته و از طريق آزمونهاي فيصله بخش رد شده اند. البته رد و قبول ادعاهاي سياسي ‏کاملا به باور و تلقي حاضران در صحنه سياست باز مي گردد و هيچ معيار عيني و ملموسي براي رد و قبول ‏يک ادعاي سياسي وجود ندارد؛اما به گمان من تجربه اصلاحات به طور مشخصي ظرفيت هاي نظام سياسي ‏ايران را براي پديرش دموکراسي مشخص کرد. تصور من اين است که حداکثر ظرفيت نظام حقوق اساسي ‏ايران(قانون اساسي) پذيرش نوعي “شبه دموکراسي” است و فراتر از آن ظرفيت ندارد. يعني نمي توان توقع ‏‏”دموکراسي مبتني بر نمايندگي” يا “دموکراسي مشارکتي” از آن داشت. ظرفيت آرايش کنوني قدرت (ساختار ‏حقيقي قدرت) از اين هم کمتر است.‏‎ ‎حداکثر مي توان در کوتاه مدت از اين وضعيت انتظار ترکيبي از ‏‏”آزادسازي اقتصادي” همراه با “اقتدارگرايي سياسي” يعني آنچه گاه “ديکتاتوري ليبرال!” ناميده مي شود، را ‏داشت. اين به معناي عبث بودن تلاش براي دموکراسي به صورت مسالمت جويانه و جزء به جزء نيست. در ‏پاسخ هاي قبلي عرض کردم مي توان در حد ظرفيت هاي موجود براي آن برنامه داشت.‏

‏آيا هنوز معتقديد بايد در روش اصلاح طلب بود و در هدف انقلابي؟ اگر پاسخ مثبت است، چرا و ‏با چه راهکاري؟ روش معطوف به چه اهدافي است؟‏

چون هدف نهايي من در سياست گذار کامل به “مردمسالاري” است و از سوي ديگر روش انقلابي را ديگر ‏روش مناسب نمي دانم، هنوز از اصلاحات بنيادين دفاع مي کنم.‏

‏به عنوان آخرين سوال، موضع شما در انتخابات آتي رياست جمهوري چگونه است؟ در ميان سه ‏گزينه احتمالي موجود، به کدام يک راي خواهيد داد؟ آيا اصلا در انتخابات شرکت خواهيد کرد؟‏

من هم مانند اکثر اصلاح طلبان از “مشارکت مشروط” در انتخابات دفاع مي کنم. از ميان سه گزينه احتمالي ‏تنها براي آقاي خاتمي و کروبي امکان گذر از تور شوراي نگهبان وجود دارد. يعني گزينه هاي ممکن در ‏عمل دو نفر بيشتر نيستند! چون سياست، هنر انتخاب از ميان گزينه هاي ممکن است بايد ميان اين دو انتخاب ‏کرد و روشن است که انتخاب من آقاي خاتمي است.‏

پیام برای این مطلب مسدود شده.

Free Blog Themes and Blog Templates