12.3.2008

“ماهی از سر گنده گردد”، در پاسخ مقاله سيد مرتضی مرديها، خسرو زرتاب

گویانیوز:
khosrozartab@yahoo.de

آقای سيد مرتضی مرديها در مقاله ای تحت عنوان “سياست در ( )” مطالبی را عنوان نموده اند و با تعريفی که از نظريه عقل گرايی دارند سعی نموده اند جامعه اهل نظر و مبارزان سياسی اجتماعی را به اين بخوانند که در شرايط امروز ايران ودرحاليکه اقتدارگرايان حاکم به هيچ رو فضای مناسبی برای فعاليت باقی نگذاشته اند و قدرت يکسره در يد آنان بوده اثر و فايده ای بر فعاليت های اجتماعی و سياسی مترتب نيست بهتر است کنار کشيده و از” تقلا در کف شير نر خونخواره” بپرهيزند و به تسليم و رضا تن دهندکه دراين وانفسای روزگار غدار حداقل بتوان از ريزه خواری خوان سالاران حاکم بهره ای داشت و برای انديشيدن فرصتی . به زبان ديگر می گويند در اوضاعی که کاری از کسی بر نمی آيد بر اساس تئوری هزينه ، فايده بهتر است عاقلانه رفتارکرد و تلاش بيهوده نداشت که ذات قدرت خود بخود راه خود را می رود و ما اثری برآن نداريم . پس بهتر که خود را خسته نکنيم و صبر پيشه کنيم، صبری منفعل . خلاصه اينکه مقاله ايشان می گويد آدم بايد با عقل نقاد سود و زيان هر عملی را وزن کند و به تنظيم رفتارها بپردازد و از آنجائيکه در شرايط امروز ايران فعاليت روشنفکران و پيشروان نتيجه ای در بر ندارد خوب است دست از کارهای بی فايده و مبارزه کشيده، لختی بينديشيم .

می دانم کسان ديگری به آنچه آقای مرديها با عنوان “سياست در ( ) ” نوشته است پاسخ خواهند داد و کسانی هم از خواندن مطالب ايشان لذت وافری برده اند که: ” جانا سخن از زبان ما می گويی”و چه بهترکه تن آسوده داريم!! اما من می¬خواهم از دريچه نگاه خود ايشان و نظراتی که ارائه داده اند به مقاله مزبور پاسخ دهم و سعی می کنم بر اساس هر آنچه ايشان داعيه پيروی از آنرا دارند به داوری مطالبشان بپردازم : ” عقل و رفتار عاقلانه ” .
اکنون مقاله ايشان را به محک عقل می سنجيم تا بدانيم توصيه های به عمل آمده در مقاله تا چه ميزان ” عاقلانه ” است .
۱- در باب عقل : چرا ايشان آنچه را بر مبنای عقل خود سنجيده اند به کل جامعه تسری داده و گمان کرده اند عقل ايشان عقل کل است ؟ اگر نه چنين است به چه دليل برداشتی که عقل ايشان از واقعيت می کند عين واقع است ؟ چرا و به کدام دليل عقلانی ايشان آنچه را خود تشخيص داده به جامعه ارائه می کند و ادعا می کند که راه عقلانيت چنين است و چنان نيست ؟ آيا ايشان نظر خود را تنها بعنوان يک تئوری مطرح کرده است ؟ اگر آری که روش برخـورد عاقـلانه اين بود که بگويند از زاويه ای که من واقعـيت اجتمـاعی و جريان حاکـم را می بينيم اينگونه است و بخواهند که اين زاويه به نقد عاقلانه گذاشته شود آنگاه که انديشه ها به تبادل گذاشته شدنـد . خرد جمعی که به بينش تبديل شده باشد برای جامعه نسخه بپيچد که چنين کن و چنان نکن ،که چنان عاقلانه نيست وبهمان عين عقل است . که مبارزه آب در هاون کوبيدن است و لذت درگوشه های امن پستوها عين خردمندی.چگونه ايشان آنچه را عقل خود ديده( بی نتيجه گی کار اجتماعی ، سياسی در شرايط حاضر )عين صحت تلقی کرده است ؟ کدام عقل نقادی چنين می کند ؟ !
۲- اندر باب اثرکار : اصولا” آيا آنچه هر انسانی از حاصل رفتار خود ودر لحظه می بيند عين اثر واقعی کار اوست و همه آن است ؟ يعنی آدمی نسبت به نتايج کار خود کاملا” بيناست و چنان نگاه جامعی بر محيط و اثرات کار خود وديگران دارد که بتواند با عقل خود بنياد به سنجش دقيق هزينه ها ، فايده ها ، سود ها و خسارات بپردازد ؟
۳- آيا نويسنده محترم،خود امروز نگاهی منتقـدانه و از سر عقل به آنچـه در گذشـته کرده ندارد ؟ اگر چنیـن اسـت يعنی هر انسان عاقلی بر اساس تجربیـات و عقل امروز خود به نقد گذشـته اش می پردازد و اشتباهاتی را که عقل وی در گذشتـه انجام داده در می یـابد، چـگونه آقای مرديهـا عقـل امروز خود را که حتـما” و بر اسـاس افزایـش تجارب فردا به نقد امروزش خواهد پرداخت ، پـايه سنـجش بی اثری کار روشـنفکری امروز می کند ؟يعنی با عقل امروزش اثری را که ممکن است در آينده اتفاق بيفتد ( و يا به قول ايشان نيفتد = بی اثری ) سنجيده اسـت و کجای اين سنجش عاقلانه است ؟
۴- براساس ملاک آقای مرديها که رفتار عاقلانه را منوط به قابليت مشاهده اثرکار وسنجش هزينه وفايده آن می داند آدمهايی چون،ولتر، روسو ، گاندی ، نلسون ماندلا ،و ………آدمهای عاقلی نبوده اند و يا اينکه عقل آقای مرديها می گويدکارشان غير عاقلانه بوده است ! چون آن هنگام که به عمل برخاسته اند حاصل عملشان کامـلا” بر ايشان روشـن نبوده (اثرعمل آنها درآينده نيزادامه داشته ونتيجه روشن آن بعدها معلوم شده است ) امـا ازاز قضـا آنها به نـدای عقل و وجدانشـان پاسخ گفتـه اند. وجدانی که به صرف دانستن ، مسئولـيتی بس عظیـم و متناسب باشان انسانـی آنها بر ايشان رقم زده و عقلی که به آنها نهيب می زده که وظيفه عاقل و عالم انتـقال آگاهـی به دیـگران اسـت ونتيجه عمل را نه تنها در هـمان لحظه که درگستره زمان و مکان بايد ديد و به نـظاره نشست چرا که حاصل عمـل درست، محدوده زمان و مکان را در می¬نوردد همانگونه که حاصل انديشه وبيان و رفتار آنان چنان بود و ماندنـی شد و هنوز بشريت از آن بهره مند است .

۵- منطق صوری ازجمله روشهايی است که عقل قدرتمدار برای پوشش حقیـقت از آن بـهره می برد و چه بسـيار عقلهايی که با اين شيوه فريب می خورند . آقای مرديها در تائيد نظراتشان مبنی بر تسليم و رضا به آنچه هست ، مثالی زده اند و از آن نتيجه ای گرفته و آنرا به سطح جامعه تعمـيم داده اند . گفتـه اند اگر نيمـه شـب دزدی به خانه مان بيايد رفتار عاقلانه ای که انتخاب می کنيم ( اکثريت ) اينست که مال و منال را به او داده جانمان را به
در می بريم و به اين وسيله بقای سلامتی خود را تضـمين ميکنيم .سپـس با مصلـحت دانـستن اين رفتارآنـرا به جامعه تعميم داده و گفته اند که خوب است در جامعه هم همين کار را بکنيم وکاری به کار آنچه رخ می دهـد نداشته باشيم که کار ما اثری در مواجهه با قدرت حاکم نخواهد داشت .
اما اين مغلطه ای شگرف است . کار منطق صوری همين است که بی ملاحظه عوامل پيش آورنده يک پديده و بدون توجه به نتـايج امـر آنـرا نتيجه گيری کرده و به موردی ديگرتعميم می دهد.برای روشن شدن مطلب از نويسنده محترم سوال می کنم : اگرآن دزد نيمه شب بيايد و شما ببينيد او نه تنها مال و اموالتان را می¬گيردکه اختيار را از شما سلب می کنـد ، خانه را ويران می کند ، فرزند پسر شما را به اعتياد و فرزند دخترتان را به فحشا می برد و ….. آيا باز هم ساکت می نشينيد و به اميد اينکه زنده بمانيد دل خوش می داريد و هيچ عملی نمی کنيد؟ من که گمان نمی کنم هيچ عاقـلی چنين کاری کند.واقعا از خود بپرسيد آيا باز هم در چنان شرايطی می فرمائيد : غيرتسليم و رضا کو چاره ای ؟
يا بر اساس عقل عمل می نمائيد .همان عقلی که می گويد آن دزد بر اساس بی عملی شما جری تر خواهد شد. بنابراين بايد بپا خيزيد و هر عملی را که بتوانيد انجام دهيد وحتی اگر نمی توانيد به تنهايی او را خلع سلاح کنيد.حداقل سر و صدايی به راه بيندازيد تا مگراوبفهمد شما زنده ايد و چون هستيد وبردفاع از ناموس خود مصـريد نه تنها جری¬تر نشود که ازآنچه در نظر دارد بهراسد چرا که او می داند دزد است و زمان برای او اندک است و وجود تاريکی برايش حياتی . چه بسـی اگر شـما به جای تن دادن به تسليم تنها بلند شويد وچراغها را روشن نماييد او از روشنائی بهراسد و فرار را بر قرار ترجیـح دهد . البته خواهيد گفت دزدی که با سلاح آمده خواهدايستاد و ممکن است من را هم بکشد . خوب اينـجا به حکم همان عقل محاسبه گری که داعيه آن را داريد بايد روشی را بکار بريد که او را از ادامه کار باز دارد وآن روش بدون شک در برابر دزدی که آمده تا مـال شـما را ببرد ، خانه را ويران کند ، فرزندانتان را به فساد و فحشا بکشد ، هر چه باشد تسليم و رضا و بی عملی نيست !
۶- نويسنده محترم روشنفکران و مردم را به دست کشيدن از کار و مبارزه و لختی انديشيدن فراخوانده . من نفهميدم انديشيدن چه تناقضی با کارکردن روشنفکران و مبارزان اجتماعی دارد ؟ مگر برای انديشيدن بايد کلا”از کارها کناره گرفت ؟! و مگر همين نوشته ايشان بر اساس انديشه هايشان به رشته تحرير نيامده است ؟ اينکه ما بايد بينديشيم نه لختی که فراوان لازم است اما لازمه اش تعطيل کارها و کناره گرفتن از آنچه بر سرمان می رود نيسـت .
۷- اگر نويسنـده محترم جدا” به آنچه گفـته و قول خودش از سر عقـل معتقداست و آگاهی دارد بر بی اثری کـار آدمهای انديشمند ، روشنفکر و مبارز چرا و به چه دليل همين مقاله را نوشته و منتشر کرده ؟! آيا جزاين بوده که
اثری را بر آن مترتب می دانسته است ؟ من معتـقد نيستم آدمی حسـابگر چون آقـای مـرديها که پيوسته سعــی داشته به زعم خود بر محور مصلحت سنجی عقل عمل نمايد ،کسی که حساب سود و زيان امور بر محور عـقل خود تا بدانجا برايش اهميت دارد که مصلحت را برتر از حقيقت دانسته ( اشاره به مقاله مصلحت برتر از حقیـقت به نوشته آقای مرتضی مرديها) اکنون ودر حاليکه خود معتقد است عمل سياسی، اجتماعی بی اثر است و نبايداقدامی کرد و بايد به انتظار نشست کاری لغـو و بیـهوده کـرده و همين مقـاله رانوشته باشد .اصـل نگـارش مقاله “سياست در ( )” با محتوای آن تناقضی بنيادين دارد و اگر ايشان می خواست بر مبنای آنـچه خود نوشته عمل کند همـان لحـظه بايد از نوشتن و انتشار مقاله است دست می کشيد !
در انتها تاکيد بر نقشی که روشنفکران و پيش قراولان هر جامعه ای در چگونه” شدن ” آن جامعه به عهده دارند بايسته است و به ياد ايشان و ديگران می آورم که بدون شک روشنفکران ايرانی در پيدايش آنچه امروز جامعه ايران با ان روبروست نقشی به سزا داشته اند و از بد روزگار آنچه با آن مواجهيم فقط نتيجه کار آنهايی نيست که بر مدار قدرت چرخيده و امروزه برمحورآن مستقرشده اند ، بلکه حاصل عمل آندسته ازکسانی نيز هست که همواره مصلحت را برحقيقت ترجيح داده و بر مصلحت خود سنجيده عمل کرده و ميدان را برای تاختن قدرت مداران خالی و خالی ترکرده اند . اينان در ياری اقتدارگرايان سهمی به سزا داشته و دارند چرا که به جای ايستادن بر حق و دفاع از آن ،پيوسته ازسر مصلحت خود انديشيده عقب و عقب تر نشسته اند.جامعه برآيند نيروهای فعال آنست ، اگر هنوز جامعه ما نتوانسته حق تعيين سرنوشت خود را به کمال اعمال نمايد، به دليل بيهوده بودن فعاليت های اجتماعی مستتر در آن نيست بلکه به دليل عدم کفايت نيروها و فعاليت های آنان است .
مسئوليت آگاهان اين نيست که چون اثر کار خود را درکليت تحول اجتماعی چندان نمی بينند از فعاليت بياسايند که بنا بر حکم عقل و وجدان بايد برآن بيفزايند و بدانند که ميدان و زمان عمل مبتنی بر حق ( و نه مصلحت بيرون از حق ) بينهايت است و انعکاسش پيوسته در طنين که :

اين جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آيد نداها را صدا

خسرو زرتاب

در اين زمينه:
[سياست در ( )، مرتضی مرديها]

پیام برای این مطلب مسدود شده.

Free Blog Themes and Blog Templates