09.12.2008

یادداشت: سه قربانی بزرگ «نفرين نفت»

رادیوفردا: «نفرين مواد اوليه»، يکی از درونمايه های قديمی ادبيات اقتصادی است. نخستين قربانی اين نفرين، اسپانيای قرون هفدهم و هيجدهم ميلادی بود که به طلای بر آمده از قاره نوپيدای آمريکا معتاد شد و به دليل اين اعتياد، در انجام انقلاب صنعتی و دستيابی به تمدن مدرن، ده ها سال از همسايگان اروپايی خود عقب ماند.

«آفت طلا» جامعه اسپانيا را در کام نابسامانی های بزرگ فرو برد، از جمله با ايجاد تکان های سخت در پيوند با کاهش و يا افزايش ورود فلز زرد به بنادر اين کشور، و نيز نابرابری های شديد اجتماعی ميان برخورداران و محرومان از اين «رانت».

توهم قدرت

«نفرين مواد اوليه»، در نوشته های معاصر، «بيماری هلندی» نام گرفته است.

در سال های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ ميلادی، در آمد های صادراتی هلند از محل صدور گاز به گونه ای چشمگير افزايش يافت و، همزمان، اقتصاد اين کشور، به دليل تزريق اين در آمد در شريان های آن، به اختلال های جدی گرفتار آمد که مهم ترين آنها تورم بود و نيز افزايش دستمزد ها و غير رقابتی شدن کالا های صادراتی.

از آن پس اصطلاح «بيماری هلندی» در مورد ناهنجاری هايی به کار رفت که در پی تزريق انبوه در آمد های حاصل از منابع طبيعی در ساختار های اقتصادی يک کشور پديدار می شود.

هلندی ها، به دليل آگاه شدن بر سرچشمه اين اختلال ها، از اين بيماری رهايی يافتند و در آمد حاصل از توليد و صدور گاز را به عنوان اهرمی در خدمت شکوفايی اقتصادی خود به کار گرفتند.

ترديدی نسيت که ثروت برآمده از توليد و صدور مواد اوليه، به گونه ای محتوم، نابسامانی به وجود نمی آورد. مسئله مهم، چگونگی به کار گرفتن آن است.

ايالات متحده آمريکا هرگز به «نفرين مواد اوليه» و يا «بيماری هلندی» گرفتار نشد و در فاصله سال های ۱۸۷۰ تا ۱۹۵۰، صادرات نفت را به يکی از پايه های ثروت و قدرت خود بدل کرد.

در حال حاضر نيز نروژ، سومين قدرت صادر کننده نفت جهان، به الگوی درخشان استفاده بهينه از نفت در خدمت نسل های امروز و فردای کشور بدل شده است.

همچنين شيلی که زمانی در نقش يک کشور تک محصولی صادر کننده مس به جهان سوم تعلق داشت، امروز همين محصول را به گونه ای سالم و در خدمت متنوع سازی ساختار های اقتصاد و بازرگانی خارجی خود به کار می گيرد.

در عوض شماری از کشور های صادر کنندگان نفت، همچنان در چنگ «نفرين مواد اوليه» دست و پا می زنند.

در اين کشور ها دلار های حاصل از «طلای سياه» به منبع عمده تامين کننده در آمد های دولت بدل مي شوند، صادرات غير نفتی در حاشيه قرار مي گيرد، تورم همه تعادل ها را در هم مي ريزد، نابرابری های اجتماعی شدت مي گيرد، ديوانسالاری گسترش می يابد، فساد ريشه های اخلاق و عدالت را می خشکاند و دولت، با تکيه بر رانت حاصل از نفت، خود را به پاسخگويی، مسئوليت پذيری و قبول مشارکت مردم ملزم نمی بيند و هر نوع مطالبه ای را، در راستای مردم سالاری، با سرنيزه پاسخ مي دهد.

از آن مهم تر، شماری از کشور های بزرگ صادر کننده نفت، در مستی حاصل از رونق بازار اين کالا و سيل دلار های به دست آمده از صدور «طلای سياه»، به «توهم قدرت» گرفتار می شوند، بسياری از رويا های خود را واقعيت می پندارند، و از ياد می برند که ثروت و شوکت آنها تنها از يک جويبار سيراب مي شود که با خشک شدن آن، آرزو های دور و دراز بر باد می رود و محاسبات پيشين در هم می ريزد.

پايان جشن طلای سياه

کارشناسان تاريخ اقتصادی جهان از اسپانيای چند قرن پيش به عنوان نخستين قربانی «نفرين مواد اوليه» نام می برند.

شايد تاريخ نگاران آينده نيز از ايران و ونزوئلا و روسيه به عنوان سه قربانی بزرگ «نفرين طلای سياه» در نخستين دهه قرن بيست و یکم ميلادی ياد کنند.

رهبران اين سه کشور، بار ديگر درس های تاريخ را از ياد بردند و به گمان آنکه «جشن طلای سياه»دايمی است، خود را قدرتمند تر از آنچه بودند، پنداشتند.

شايد تاريخ نگاران آينده نيز از ايران و ونزوئلا و روسيه به عنوان سه قربانی بزرگ «نفرين طلای سياه» در نخستين دهه قرن بيستم ميلادی ياد کنند.
راست است که روزگار نيز به گونه ای سخت بيرحمانه آنها را به بازی گرفت. در نيمه ماه ژوييه گذشته، هنگامی که نفت از مرز بشکه ای ۱۴۷ دلار گذشت، موسسه آمريکايی «گلدمن ساکس» آنرا تا بشکه ای ۲۰۰ دلار محتمل دانست و آلکسی ميلر، رييس گاز پروم روسيه، از امکان پيشروی آن تا بشکه ای ۲۵۰ دلار سخن گفت.

امروز که تنها پنج ماه از آن تاريخ مي گذرد، نفت خام با از دست دادن بيش از هفتاد در صد ارزش خود به زير چهل دلار رسيده و بانک آمريکايی «مريلينچ» فرو افتادن آن را تا سطح بشکه ای سی دلار ممکن می شمارد.

سقوطی چنين شتابان و سنگين، که پيآمد گريز ناپذير رکود کم سابقه اقتصاد جهانی است، طبعا بر همه کشور های صادر کننده نفت تاثير ميگذارند. ولی هيچيک از آنها، از لحاظ آسيب پذيری در برابر اين پديده، به پای ايران و ونزوئلا و روسيه نمی رسند، از جمله به اين دليل که اين سه کشور اطمينان يافتند که با تکيه بر دلار های نفتی می توانند به قدرت های بزرگ منطقه ای (ايران و ونزوئلا) و حتی جهانی(روسيه) بدل شده اند.

روزنامه نگاران ايرانی اين روز ها، در اشاره به افول بهای نفت، از پايان «زنگ تفريح» يا به آخر رسيدن «مهمانی» سخن ميگويند.

از ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۶، طی مدت سه سال، جمهوری اسلامی ايران به ۱۹۸ ميليارد دلار در آمد از محل صدور نفت خام دست يافت. در هشت ماه نخست سال جاری خورشيدی نيز، به گفته سيف الله جشن ساز، مدير عامل شرکت ملی نفت، ايران از محل صدور نفت ۶۱ ميليارد دلار در آمد ارزی داشته است.

در مجموع، طی سه سال و هشت ماه گذشته، ايران از محل صدور نفت ۲۵۹ ميليارد دلار در آمد ارزی داشته، معادل حدود شش ميليارد دلار در ماه، که عملا تمامی آن هزينه شده، زيرا موجودی برجای مانده در حساب ذخيره ارزی، با خوشبينانه ترين ارزيابی ها، تقريبا همان رقمی است که از دوران زمامداری محمد خاتمی بر جای مانده است.

هيچ دولتی در تاريخ ايران از در آمد ارزی سالانه در سطح دولت نهم برخوردار نشده و بودجه کشور هرگز تا به اين اندازه زير سلطه نفت نبوده است.

عملکرد بودجه سال جاری ايران، بر پايه ارزيابی منابع دستگاه مقننه، دستکم بر پايه نفت بشکه ای ۸۲ دلار بوده و محمود احمدی نژاد، اگر بخواهد هزينه های دولتی را در سطح سال جاری حفظ کند، برای بودجه ۱۳۸۸ به نفت بشکه ای نود دلار نياز خواهد داشت.
عملکرد بودجه سال جاری ايران، بر پايه ارزيابی منابع دستگاه مقننه، دستکم بر پايه نفت بشکه ای ۸۲ دلار بوده و محمود احمدی نژاد، اگر بخواهد هزينه های دولتی را در سطح سال جاری حفظ کند، برای بودجه ۱۳۸۸ به نفت بشکه ای نود دلار نياز خواهد داشت.

به علاوه رييس دولت نهم، با دلبستن به رونق ابدی بازار نفت، ايران را به نود ميليارد دلار واردات کالا و خدمات در سال عادت داد، ولی در همان حال ادعا کرد که به «اقتصاد درونزا» دست يافته که الگويی مناسب برای اقتصاد بحران زده جهانی است.

مهم تر از همه، جمهوری اسلامی با تکيه بر توهم نفت، اصل «تعامل با جهان» را يکسره به دور افکند و به ستيزه جويی آشکار با جامعه بين المللی پرداخت، بی آنکه به هزينه های آن بينديشد.

در واقع تحريم های اقتصادی که عليه جمهوری اسلامی به اجرا گذاشته شد، زيان بسيار سنگين برای اقتصاد ايران به بار آوردند، ولی رونق بازار نفت بخش مهمی از اين زيان را، که سال های سال بر ظرفيت های توليدی و بازرگانی کشور سنگينی خواهد کرد، از نظر پنهان کرد، تا جايی که حتی شماری از ناظران خارجی به اشتباه افتادند و از «بی اثر بودن» تحريم ها سخن گفتند.

با کاهش چشمگير در آمد های ارزی ايران از محل صادرات نفت، ايرانيان آگاه خواهند شد که کشمکش های بی ثمر با جامعه بين المللی چه ضربه ای بر معيشت آنها وارد آورده است.

با تکيه بر همين تحول، روزنامه «دنيای اقتصاد» در شماره شانزدهم آذر ماه خود می نويسد که : «با کاهش درآمدهای نفتی و تحليل رفتن ذخاير ارزی کشور، قدرت چانهزنی ايران در سياست خارجی و در عرصه بين الملل به ناگزير کاهش خواهد يافت. واقعيت اين است که تا کنون بخش مهمی از هزينه های سياست خارجی کشور در سال های اخير و به خصوص پس از گسترش تحريم های بين المللی بر عليه کشور، به وسيله درآمدهای سرشار نفتی پوشش داده شده و به هر ترتيب با آن مقابله شده است. اکنون که درآمدهای نفتی به شدت کاهش يافته است و حساب ذخيره ارزی در شرايط مناسبی قرار ندارد، در واقع قدرت سياسی و اقتصادی کشور برای مقابله با چالش های کشور در عرصه بين المللی تضعيف شده است؛ اين در واقع يک چالش جدی برای امنيت ملی کشور در عرصه اقتصاد و سياست بينالمللی به شمار خواهد رفت.»

پوپوليسم نفت زده

ونزوئلای هوگو چاوز يکی ديگر از قربانيان مهم افول بهای نفت است.

رييس جمهوری ونزوئلا، طراح «انقلاب بوليواری»، با اوجگيری بهای نفت به پر جوش و خروش ترين رهبر آمريکای لاتين بدل شد و از راه بذل و بخشش دلار های حاصل از صدور طلای سياه، تلاش کرد «چاويسم» را به اينجا و آنجا صادر کند.

ونزوئلا که با توليد دو میلیون و هقتصد هزار بشکه نفت در روز پنجمين قدرت «سازمان اوپک» به شمار ميرود، همچون ايران يک کشور تقريبا تک محصولی است و ۹۰ تا ۹۵ در صد در آمد صادراتی اش را از راه صدور نفت به دست مي آورد.

هوگو چاوز، به رغم شعار های سخت ضد آمريکای اش، به خوبی مي داند که حدود نيمی از صادرات نفتی اش روانه آمريکا ميشود و مکزيک و کانادا آرزو دارند اين بازار را هر چه زود تر از چنگ کاراکاس به در آورند.

ونزوئلای هوگو چاوز به سختی از «بيماری هلندی» رنج می برد. تورم اين کشور از مرز سی در صد گذشته، وارداتش به شدت رو به افزايش گذاشته و «پوپوليسم» نفت زده آقای چاوز اقتصاد اين کشور را در کام يک نظام يارانه ای بسيار پر هزينه، همراه با کنترل شديد قيمت ها و فرو ريزی شمار زيادی از بخش های توليدی، فرو برده است.

به علاوه بر پايه ارزيابی سازمان شفافيت بين المللی، ونزوئلا يکی از فاسد ترين کشور های جهان است، از جمله به دليل “رانتی که از محل فروش نفت در جيب اطرافيان رييس جمهوری و به ويژه خانواده او ريخته مي شود.

با فرو رفتن بازار طلای سياه در رکود، «چاويسم» نيز تا اندازه زيادی از نفس افتاده است.

در انتخابات اخير مناطق و شهرداری های ونزوئلا، که ۲۳ نوامبر گذشته برگزار شد، مخالفان هوگو چاوز، به رغم محدوديت هايی که بر آنها تحميل شد، کنترل پنج ايالت از هفده ايالت کشور را به دست گرفت.

اين رويداد از آنرو اهميت دارد که در ميان پنج ايالت زير کنترل مخالفان چاوز، چهار ايالت از لحاظ ثروت و جمعيت در رده اول قرار دارند و به ويژه شهرداری کاراکاس نيز در اختيار اوپوزيسيون قرار گرفت.
ترديدی نيست که اگر رکود بازار «طلای سياه» به روال کنونی ادامه يابد، «سوسياليسم قرن بيست و يکم»، که هوگو چاوز خود را پرچمدار آن مي داند، جاذبه خود را از دست خواهد داد. کاهش يارانه ها، افزايش ماليات ها و سقوط واردات، پيآمد های محتوم اين تحول خواهد بود.

تزار نفتی

ولاديمير پوتين، که ظاهرا نخست وزير ولی در واقع رهبر بلا منازع روسيه است، سومين قربانی بزرگ «نفرين نفت» به شمار ميرود.

او که چندی پيش سقوط شوروی را «بزرگ ترين فاجعه ژئوپوليتيک قرن بيستم» توصيف کرد، در آرزوی زنده کردن امپراطوری بر باد رفته تزار ها و مارکسيست ـ لنينست ها است، ولی برای تحقق اين آرزو، از داشتن يک زير بنای واقعی اقتصادی محروم است.

ولاديمير پوتين را، رسانه های غربی، «تزار نفتی» توصيف کرده اند، همانگونه که استالين زمانی «تزار سرخ» لقب گرفته بود.
چين، با صدور حجم عظيم کالا های ساخته شده به بازار های جهانی، صاحب اقتصادی است متنوع و به راستی قدرتی است «نوظهور» که می تواند بر روابط بين المللی تاثيری دراز مدت داشته باشد.
در عوض روسيه جز مواد خام چيزی برای صادر کردن ندارد و ادعا های بزرگ او تنها بر صدور نفت و گاز تکيه دارد.

همين دو ماده اوليه، در اوج رونق بازار انرژی، به روسيه ولاديمير پوتين امکان داد نرخ رشد اقتصادی خود را به هفت در صد برساند، شهر های بزرگ را پر زرق و برق تر کند، و در عرصه جهانی، با تقليد ديپلماسی شوروی، ادای قدرت های بزرگ را در بيآورد.

با اينهمه در پشت اين ادا ها (که ظاهرا رهبران جمهوری اسلامی را مجذوب خود ساخته)، چيزی جز معجزه نفت و گاز نيست که به تازگی به «نفرين نفت و گاز» بدل شده است.

کسانی که از عمليات روسيه در گرجستان متوحش شدند و يا با ديدن رفتار پوتين به ياد رهبران قدر قدرت شوروی افتادند، ضعف های بسيار بزرگ روسيه امروز را به درستی نمی شناسند.

هفتاد و چهار سال کمونيسم، جامعه اين کشور را به يکی از بيمار ترين جوامع زمين بدل کرده است. در ورای شهر های بزرگ، فقر همچنان بخش بزرگی از جمعيت روسيه را، در باتلاق جامعه ای به شدت نابرابر، در بر گرفته است. الکليسم در اين کشور به روال گذشته بيداد مي کند و جمعيت آن رو به افول مي رود.

به جز صنايع تسليحاتی، بقيه بخش های صنعتی روسيه در وضعيتی اسفبار به سر می برند. اوليگارشی روسيه نيز يکی از فاسد ترين طبقات حاکمه در جهان به شمار مي رود و مهم ترين دغدغه آن خريد ويلا و آپارتمان در گران ترين مناطق کشور های غربی است.

ولاديمير پوتين را، رسانه های غربی، «تزار نفتی» توصيف کرده اند، همانگونه که استالين زمانی «تزار سرخ» لقب گرفته بود.

اگر رکود بازار انرژی همچنان ادامه يابد، دامنه مانور «تزار نفتی» برای زنده کردن امپراتوری شوروی، به شدت کاهش خواهد يافت.

پیام برای این مطلب مسدود شده.

Free Blog Themes and Blog Templates