04.01.2009

نقبی به چاه جمکران

هادی خرسندی:
توجه! اين طنزگونه کاملاً تخيلی است

از دبيرخانه عاليجناب «ع.مسيح» به بيت حضرت «ص.زمان»
به نام خدا! با سلام و عرض احترام و پوزش از مزاحمت. عطف به ابراز اميدواری آقای «ماموت» به زنده شدن اينجانب و حل مشکلات دنيا، به آگاهی ميرساند بلافاصله پس از پخش پيام نوروزی! ايشان از تلويزيون انگليس‌ها، بی‌فوت وقت آمدم تا به رتق و فتق امور دنيا بپردازم. اما از آنجا که آقای «ماموت» در اين سال‌ها چندين بار فاش کرده‌ است که حضرتعالی به مديريت امور جهان مشغوليد، خواستم قبل از شروع به هر اقدامی، از جنابعالی بپرسم که آيا کدورتی پيش آمده؟ و خدای نخواسته شما ديگر مديريت نمی‌فرمائيد؟ يا ايشان دودوزه بازی ميکند؟ ميخواهد ما را بهم بياندازد.

با تقديم احترام: ع. مسيح

از بيت حضرت «ص.زمان» به دبيرخانه عاليجناب «ع.مسيح»
پس از بسم‌الله الرحمن الرحيم و عرض سلام، نامه شما رسيد. چه کدورتی؟ اينها همه شايعات نخ‌نما شده رسانه‌های غربی است. شما اين مزخرفات را تکرارش نکنيد و بيائيد اينجا حضوراً صحبت کنيم.

والسلام: ص. زمان

از دبيرخانه عاليجناب «ع.مسيح» به بيت حضرت «ص.زمان»عاليجناب! با سلام و احترام، نامه آن حضرت واصل و موجب جاخوردن اين حضرت گرديد! اما در مورد شرفيابی به حضور جنابعالی به عرض مبارک ميرساند به علت شتاب در آمدن، متأسفانه اينجانب فرصت آزاد کردن خود را نداشته و به همان صورت چهارميخ برگشته‌ام. به همين دليل تکان نميتوانم بخورم. اين نامه‌ها را هم چنانچه ملاحظه ميفرمائيد زحمت‌افزای کبوتر چاهی شده به حضور مبارک ميفرستم. خوب است نيکی فرموده شما به اينجا تشريف بياوريد.

با تقديم احترام: ع.مسيح

از بيت حضرت «ص.زمان» به دبيرخانه عاليجناب «ع.مسيح»
بسم الله قاصم الجبارين. با پوزش از لحن قبلی – که بعداً علت آن را معروضم – خروج من از چاه چنانکه ميدانيد تشريفاتی دارد و تا وقتی شرايط دنيوی آماده نباشد و از جمله قيمت نفت از بشکه‌ای پنجاه سنت پائين‌تر نرفته باشد، بيرون نخواهم آمد. عليهذا شما خوشت ميآيد هی نامه بنويسی اما من اين کبوتر چاهی را لازمش دارم! جواب اين نامه را که داديد مکاتبات ما تمام است. لطفاً منتظر کبوتر نباشيد.

والسلام: ص.زمان

از دبيرخانه عاليجناب «ع.مسيح» به بيت حضرت «ص.زمان»
عاليجناب! استدعا دارم برای دستيابی به امکان گفتگوی مستقيم، دگمه قابلمه‌ای را که پائين نامه چسبانده‌ام به زبان خود بچسبانيد و صحبت کنيد. من ميشنوم و جواب ميدهم. به اميد شنيدن صدای مبارک.

ارادتمند: ع.مسيح

***

– آقا سلامنعليکم. صبکم‌الله بالخير!
– گود مورنينگ!
– چطوريد شما؟
– بد نيستم جوان.
– حضرت والده چطورند؟ حجاب‌شان را رعايت ميکنند آنجا؟
– تنکيو. گاد بلس يو.
– چی شد؟
– عرض کردم خدا شما را بيامرزد.
– خدا رفتگان همه را بلس يو!
– ميفرموديد.
– اولاً لحن آن نامه، چون من داشتم سخنرانی «ماموت» را از تلويزيون ميديدم، تحت تأثير بودم. ميبخشيد!
– مگر ته چاه تلويزيون ميگيرد؟
– بعله. کيبل الهی! اما راجع به همکاری و کدورت سؤال فرموديد. من آقا نه با اينها همکاری دارم نه رابطه‌ای بوده که کدورتی باشد.
– يعنی شما جهان را مديريت نميفرمائيد؟
– نه به امام زمان، يعنی به جان خودم! توهين از اين بدتر نميشود که اين اوضاع قاراشميش را بيندازند گردن آدم.
– پس ليست نمايندگان مجلس را آقای خزعلی به شما نشان نداد؟ آقای «ماموت» دولتش را به شما معرفی نکرد؟
– نه آقا دروغ است دروغ. مگر من ميتوانم دخالت کنم؟ سيستم ولايت مطلقه فقيه است! اين آقای خامنه‌ای ما را تحويل نميگيرد. همه ليست‌ها را خودش درست ميکند. باز اگر زمان امامخمينی بود، اوشان خودش را نايب ما ميدانست.
– گاد شما را بِلِس کند. زمان شاه هم به گمانم احترام امام زمان بيشتر بود. حالا بچه های توی کوچه هم شما را “مهدی” صدا ميکنند، آنهم برای دفن شهدا، “مهدی بيا، مهدی بيا!”.
– در رژيم سابق همه‌مان بيشتر حرمت داشتيم. کسی جرأت ميکرد اين بازی ها را دربياورد؟ پارسال پسرک نره‌خر برای تولد حضرت فاطمه سلام الله چه شعرهائی ميخواند! پدرسگ ديسکو راه انداخته بود. گفتم ظهور کنم بيايم از چاه بيرون بروم دوتا کشيده بخوابانم توی گوشش برگردم. در جبهه‌های جنگ آقا، امام‌زمان تقلبی درست کرده بودند چه فضاحتی. چندتايشان را صدام گرفت کرد توی چاه!
– راستی شما هم که انگار چاهتان را عوض کرده‌ايد رفته‌ايد شعبه جمکران؟
– نه آقا اين مزخرفات را نفرمائيد. اينها ملت را گذاشته‌اند سر کار. مگر من مکدونالدم که شعبه باز کنم؟ يا المپيکم که دوره بچرخم؟ اينها دکان باز کرده‌اند.
– مثل پاپ ما!
– چه عرض کنم والله. به قول شاعر:
آن شيخ رهزن آمد، خوش راه مؤمنان زد
پس جيب امتی را با صاحب‌الزمان زد
ميلياردها دلار نفتی نکرد سيرش
کز چاه نفت نقبی بر چاه جمکران زد!
– کاش دستم باز بود يادداشتش ميکردم. به هرحال در تلويزيون انگليس‌ها آقای «ماموت» خواسته بود من بيايم با کمک يکی از فرزندان پيامبر اسلام اوضاع سياسی و اقتصادی جهان را درست کنم. گمانم منظورش شما باشيد.
– والله آقا من که سهل است. اينها گندی زده اند که شما با تمام چهارده معصوم هم نميتوانيد کاری از پيش ببريد.
– از اين طرف هم آقای بوش ِ ما گند زده است.
– شما چرا خودتان را از شر اين مردک راحت نميکنيد؟
– ما اهل ترور نيستيم عزيز.
– چرا ترور؟ با شمشير بزنيد از وسط دو نصفش کنيد!
– نه جانم. بگذاريد عجالتاً من حواريونم را بفرستم بانک‌ها را بگيرند تا برسيم به اوضاع سياسی.
– بگوئيد سيستم اقتصادی دنيا را مضاربه‌ای کنند!
– چه جوری است؟
– نميدانم. مثل رانت‌خواری است. بگوئيد بدهند دست آستان قدس.
– رضوی؟
– بعله. واعظ طبسی.
– يک چيزهائی شنيده‌ام!
– راستی تولد شما مبارک. هپی برث!
– ممنونم فرزند. اين اسرائيل که عيد ما را عزا کرد. ملاحظه فرموديد چه قتل عامی کرد در نوار غزّه؟ وحشيانه زدند ها.
– اگر من اين حضرت موسا را ببينم …..
– به حضرت موسا چه ربطی دارد عزيز من؟ يک مشت تروريست، شده اند رهبر مملکت.
– بيچاره حماسی ها!
– نه عزيزم. آنها هم سه کردند.
– سه؟!
– اصطلاح است جانم. اتفاقاً مال ايرانی هاست. منظور، حماسی ها هم بيگدار به آب زدند. شما هم تحريک ميکنيد.
– بنده؟!
– شخص جنابعالی که خير. گفتيم که. اينها خيلی کارها را به اسم شما ميکنند.
– همين، آقا. اسم آدم را جعل ميکنند. امضای آدم را جعل ميکنند. با آبروی آدم بازی ميکنند. يک وقتی هست که کسی مطلبی، طنزی، چيزی خيالی راجع به ما مينويسد، از اول معلوم است که قصد جعل يا بيحرمتی ندارد. بلکه ميخواهد راجع به همين حقه‌بازی‌ها بنويسد. بلکه ميخواهد از حق ما دفاع کند. بالای مطلب هم مينويسد تخيلی است. بامزه هم ممکن است باشد. سؤنيت هم نداشته باشد. خوب، تحمل ميکنيم. البته يک وقتی هست که از جد بزرگوار آدم کاريکاتور ميکشند، آن را به شدت برخورد ميکنيم.
– البته نبايد کارتونيست را کشت!
– نه خير. لابد اگر يکطرف صورت آدم را کاريکاتور کرد، بايد آنطرف صورتمان را بياوريم جلو بگوئيم اينورشم بکش!!
– به ما ميزنی ها!
– راستی شما در اين حالت مصلوب چه احساسی داريد؟
– يک دستم گوانتانامو است، يک دستم ابوغريب.
– پاهاتان چی؟
– يکيش اوين است يکيش گوهردشت!
– صدا خوب نميآيد حضرت. اين دگمه قابلمه‌ای دارد از زبانم کنده ميشود. چی هست؟ معجزه است؟
– نه‌خير. چيپس کامپيوتری است. فشارش بدهيد دوباره می‌چسبد. يکی از امت من اختراعش کرده.
– راستی امت در چه حالند؟
– ميچرند. امت شما چی؟
– ما اين سرسبزی و اين مزارع شما را نداريم.
– برای همين است شايد که امت شما گرايش به مسيحيت پيدا ميکنند. در روزنامه‌ها ميخوانم.
– نه پدرجان. اينها برای پناهندگی است. برای فرار از ايران است. ويزا ميخواهند، اقامت ميخواهند، به اصطلاح “کِيس” ميدهند. بعضی‌هاشان ميگويند ما همجنس‌بازيم، بعضی‌هاشان هم ميگويند ما مسيحی شده‌ايم. فرقی نميکند برايشان. ميبخشيدها!
– اولاً همجنسگرا بفرمائيد، درست‌تر است. ثانياً چرا از وطنشان فرار ميکنند؟
– برای راحت طلبی! ميخواهند اعدام نشوند، فرار ميکنند!
– چرا بايد اعدام شوند؟
– خوب بعضی هاشان در رژيم شاه هم زندانی سياسی بوده اند. حتی قرار بوده اعدام بشوند، انقلاب شده، اعدامشان عقب افتاده. حالا اينها ميخواهند بگيرندشان، آنها درميروند.
– عجب!
– البته اينها حرف های من نيست، آنها ميگويند. من که اينجا دخالتی ندارم. دور از جان شما مصلوب‌الاختيارم.
– می‌فهمم. می‌فهمم. به هرحال من جشن تولدم را ول کرده ام برای کمک به شما و آقای «ماموت» آمده ام. چکار بايد بکنم؟
– دم شما گرم.
– چی؟
– حرارت نفس شما زياد. ببينيد قربان. هزار و دويست سال است اينها کشتيار من شده اند ظهور کنم، زير بار نرفته ام. جشن ميگيرند، نيمه‌شعبان درست ميکنند، عج ميگذارند جلوی اسمم، يعنی عجله کن، من تحويل نميگيرم. شما با يک پيام تلويزيونی «ماموت»، زرپی پاشدی ميخوای ظهور کنی! حرمت خودت را نگه نميداری. احترام حضرت برای مسلمان و مسيحی بيشتر از اين حرف هاست. حالا انگليس ها ميخواهند به جمهوری اسلامی حال بدهند، شما چرا اين وسط هوائی ميشوی؟ يارو رئيس کانال چهار گفته بود پارسال عيد، بريژيت باردو را آورديم، امسال «ماموت» را ميآوريم! سال آينده ممکن است ملاعمر را ببرند يا جنيفر لوپز را. دنبال مچول ميگردند. خوب اين يعنی چی؟ يعنی حضرت عيسا مسيح بپره وسط بگه آقا منم بذارين سرِ کار؟
– راست ميگوئی عزيز. گاد شما را بِلِس کند فرزند.
– شما را کرده کافيه! …

(ارتباط قطع ميشود. احتمالاً در نتيجه خنده نگهانی، دگمه قابلمه‌ای قورت داده ميشود)

تمام

پیام برای این مطلب مسدود شده.

Free Blog Themes and Blog Templates